گنج یابی و شناخت جواهرات و سنگها
الماس یکی از سنگهای گرانبها که عبارت است از کربن خالص متبلور و در هندوستان ، برزیل ، آفریقا و برخی از کشورهای دیگر بشکل کریستال در کانها پیدا میشود گاهی بی رنگ و گاهی در رنگهای سبز ، سرخ ، آبی ، صورتی ، و سیاه یافت میشود. نوع بی رنگ آن در ردیف سنگهای گرانبها هست و فراوانتر از رنگهای دیگر میباشد ولی کلیه رنگهای آن گرانبها هستند. الماس هر چه درشت تر و پاک تر باشد گرانبها تر است. الماس همه اجسام را مخطط میکند و فقط با گرده های مخصوص خود صیقلی می شود. نوع صنعتی آن در شیشه بری به کار میرود.
یاقوتنوعی سنگ گرانبها هست که از معدن به دست می آید به رنگ سرخ ، زرد ، کبود ، سبز و سفید. نوع سرخ و شفاف آن بعد از الماس از بهترین سنگهای موجود میباشد و هر چه بزرگتر و خوش رنگ تر باشد گرانبها تر است در فارسی قدیم به آن یاکند هم میگفتند یواقیت جمع یاقوت است. رمانی= یاقوت درشت و سرخ رنگ شبیه انار یاقوت خام کنایه از لب معشوق می باشد....
سنگ تورمالین : سنگی متبلور به رنگهای زرد ، سرخ ، بنفش که معادن آن در برزیل و برمه و آمریکا و سیبری وجود دارد
سنگ دُر دُر بر دو شکل کلی هست. کوهی و بیابانی و بشکل و رنگ بلور میباشد که دارای تللول میباشد و مروارید یکتا در صدف را هم دُر میگویند
سنگ زمرد یکی از اقسام آلومین به رنگ سبز که از سنگهای قدیمی هست و هر چه پر رنگ تر باشد گرانبها تر است
الماس یکی از سنگهای گرانبها که عبارت است از کربن خالص متبلور و در هندوستان ، برزیل ، آفریقا و برخی از کشورهای دیگر بشکل کریستال در کانها پیدا میشود گاهی بی رنگ و گاهی در رنگهای سبز ، سرخ ، آبی ، صورتی ، و سیاه یافت میشود. نوع بی رنگ آن در ردیف سنگهای گرانبها هست و فراوانتر از رنگهای دیگر میباشد ولی کلیه رنگهای آن گرانبها هستند. الماس هر چه درشت تر و پاک تر باشد گرانبها تر است. الماس همه اجسام را مخطط میکند و فقط با گرده های مخصوص خود صیقلی می شود. نوع صنعتی آن در شیشه بری به کار میرود.
یاقوتنوعی سنگ گرانبها هست که از معدن به دست می آید به رنگ سرخ ، زرد ، کبود ، سبز و سفید. نوع سرخ و شفاف آن بعد از الماس از بهترین سنگهای موجود میباشد و هر چه بزرگتر و خوش رنگ تر باشد گرانبها تر است در فارسی قدیم به آن یاکند هم میگفتند یواقیت جمع یاقوت است. رمانی= یاقوت درشت و سرخ رنگ شبیه انار یاقوت خام کنایه از لب معشوق می باشد.
زبرجدیک قسم آلومین رنگین مانند زمرد به رنگ زرد یا سبز که از سنگهای قدیمی است و در جواهر سازی بکار میرود و مشهور ترین آن سبز رنگ است در آمریکا و برزیل و استرالیا و روسیه یافت میشود
لعلیکی از سنگهای قیمتی به رنگ سرخ مانند یاقوت یک قسم آلومین رنگین است و در طبیعت پیدا میشود لعل بدخشان یکی از معروفترین آنها میباشد
کهربا صمغ برخی از درختان نوع سرو و کاج که از منۀ قدیمه تولید و مانند سنگ سفت و سخت شده و به رنگهای مختلف زرد و سرخ و سفید است و بر اثر مالش خاصیت الکتریسیته پیدا میکند و در 278 درجه حرارت ذوب میشود و سپس به شکل تیره رنگی میسوزد و در آب و الکل و جوهر سقز حل میشود. یکی از اقسام لینیت زغالی است سخت و براق و به خوبی جلا و صیقل پیدا میکند و در جواهر سازی بکار می رود
عقیق یک قسم کوارنز بی شکل به رنگهای مختلف است. نوع مرغوب آن به رنگ سرخ یا آلبالوئی است و مانند سنگهای قیمتی در زینت بکار میرود نوعی از آن که در یمن به دست می آید و سرخ رنگ است معروف به عقیق یمنی یا یمانی است که بیشتر نگین انگشتر میشود و واحدش عقیقه است
فیروزهیکی از سنگهای قیمتی به رنگهای آبی آسمانی که از معدن استخراج میشود و بیشتر نگین انگشتر از آن به دست می آید و در نیشابور و کرمان و فارس و آذربایجان به دست می آید. بهترین آن از معدنی از نیشابور به دست میآید و آن را فیروزه بواسحاقی میگویند.
یشمسنگی است شبیه عقیق یا زبر جد به رنگهای مختلف کبود ، سبز تیره و رنگ صابونی آن نیز یافت میشود.
لاجورداز سنگهای معدنی به رنگ آسمانی یا آبی پر رنگ که سائئده شده آن در نقاشی به کار میرود و در طب قدیم نیز کار برد داشته است. به عربی به آن لازورد میگویند.
مردار سنگ لیتارژ ، جوهر سرب ، جسمی است به رنگ سرخ یا زرد بیستر از سرب و قلعی گرفته میشود برای ساختن مرهم بکار میرود و به آن سنگ مردار هم گفته میشود.
مرواریدگوهری است سفید و درخشان که در داخل صدف رشد میکند. وقتی ذره شنی بین صدف و جبه او قرار می گیرد جانور کم کم ماده آهکی بدور آن ذره ترشح میکند و رفته رفته مروارید ساخته میشود. درشتی آن به اندازه دانه خنثی شروع میشود و تا اندازه تخم کبوتر آن وجود دارد و در خلیج فارس و اقیانوس هند صید میشود.
سنگهای قیمتی و گنج یابی
رشته جواهر شناسی شاخه ای مجزا از باستان شناسی میباشد و علم مربوط به خودش را دارد و بنده نیز اطلاعات کاملی از آن ندارم و ممکن است اشتباه کنم.
به هر حال اگه اشتباهی بود یا کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون و بی سوادی من ببخشید.
سنگهای قیمتی انواع مختلف دارند.
گاهی اوقات بعضی از سنگهای بسیار با ارزش در طبیعت معادل کم ارزش هم دارند و وقتی افراد نا آگاه که در شناخت سنگ تبحری ندارند به آنها نگاه میکنند به اشتباه سنگ کم ارزش را با سنگ قیمتی اشتباه میگیرند.
شیادان و افرادی سود جو از همین مسئله استفاده میکنند و با آن مردم را گول میزنند.
رشته جواهر شناسی شاخه ای مجزا از باستان شناسی میباشد و علم مربوط به خودش را دارد و بنده نیز اطلاعات کاملی از آن ندارم و ممکن است اشتباه کنم.
به هر حال اگه اشتباهی بود یا کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون و بی سوادی من ببخشید.
این مطلب را نوشتم تا بتونید سنگهای نزذیک به سنگهای قیمتی را بشناسید و بدونید که چه سنگهائی نزذیک به رنگ و شکل سنگهای قیمتی هست.
گنج و کاوش دفینه و فرهنگ تدفین مرده
در سدههای میانه، پیش از آغاز دوران روشنگری که همه چیز با افسانه درآمیخته بود، برخی اروپائیان، از جمله آلمانیها اعتقاد داشتند که این گورها را غولها برای خودشان ساختهاند.
در یونان قدیم مردگان را در تابوتی از سنگ آهک قرار میدادند و این تابوت سنگی را سارکوفاگوس یا «گوشتخوار» میخواندند. واژهی تابوت در برخی زبانها مانند آلمانی و فرانسه را بعدها از همین واژهی سارکوفاگ استخراج کردند.
در قرون وسطی گمان میبردند که روح انسان در قلب او جای دارد. از این رو برخی پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصیت میکردند که قلبشان را جداگانه دفن کنند. ریچارد شیردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهیریاند که قلب آنان جداگانه دفن شده است.
در کنعان و ایران ، جنازهی میت را در غار یا در دل کوه قرار میدادند...
" فرهنگ تدفین در ملل و ادیان مختلف "
در این میان اما مرگ بیپرواترین و صریحترین سویهی زندگی و یک واقعیتِ مسلم است. به این جهت یکی از مشکلات انسانها همواره این بوده است که مردگانشان را چگونه و کجا دفن
کنند.
مراسم تدفین در فرهنگهای کهن که پیشینهشان به سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح میرسد بسیار اهمیت داشت. گورهایی عظیم به طول دوازده متر که با تختهسنگ بنا میکردند از اهمیت تدفین در این فرهنگها نشان دارد.
در این گورها یکصد جنازه جا میگرفت و روی آن را با خاک میپوشاندند. چنین گورهای عظیمی به بناهای باشکوه شباهت داشت و ساختن آنها وقت و هزینهی زیادی میطلبید.
در سدههای میانه، پیش از آغاز دوران روشنگری که همه چیز با افسانه درآمیخته بود، برخی اروپائیان، از جمله آلمانیها اعتقاد داشتند که این گورها را غولها برای خودشان ساختهاند.
در یونان قدیم مردگان را در تابوتی از سنگ آهک قرار میدادند و این تابوت سنگی را سارکوفاگوس یا «گوشتخوار» میخواندند. واژهی تابوت در برخی زبانها مانند آلمانی و فرانسه را بعدها از همین واژهی سارکوفاگ استخراج کردند.
در قرون وسطی گمان میبردند که روح انسان در قلب او جای دارد. از این رو برخی پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصیت میکردند که قلبشان را جداگانه دفن کنند. ریچارد شیردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهیریاند که قلب آنان جداگانه دفن شده است.
در کنعان و در ایران، جنازهی میت را در غار یا در دل کوه قرار میدادند. در نقش رستم، در سینهی کوه مقبرههای عظیمی از دوران هخامنشی و ساسانی به یادگار مانده است.
داریوش کبیر، اردشیر، داریوش دوم و خشایارشا را در دل کوه دفن کردهاند.
پس از تصلیب مسیح ، جنازهی او روی زمین مانده بود. روایت است که ژوزفِ آریماتئا، از یاران مسیح، گور خود را که در غاری قرار داشت به مسیح بخشید و جنازهی او را در آن غار نهادند. مسیحیان اعتقاد دارند که مسیح، سه روز بعد زنده شد و از این غار به آسمان عروج کرد. این واقعه که در کتاب مقدس آمده است به روایتِ عید پاک شهرت دارد و منشأ مهمترین عید مسیحیست.
مردگان را فقط در خاک یا در دل کوهها دفن نمیکردند. در فرهنگ ایرانی - زرتشتی تدفین در هوا مرسوم بود. در این آئین زمین و آتش تبرکی دارد و روح که از بدن انسان بیرون رفت پیکر مرده بسیار پلید و ناپاک است و هر چیز را آلوده میکند. به همین جهت مرده را نباید به خاک یا به آتش سپرد.
زرتشتیان از زمان ساسانیان هر جا که بودند دخمههایی میساختند و مرده را به آنجا میبردند و در هوای آزاد، کنار دیواری مینهادند تا مرغان شکاری و حیوانات درنده آنها را بدرند و متلاشی کنند و وقتی که فقط استخوانی از مرده باقی میماند، استخوان او را برمیداشتند و در محوطهی کوچکی میگذاشتند و به آن «ستودان» میگفتند که به روایت استاد فقید، سعید نفیسی مخفف کلمهی استخواندان است.
استاد نفیسی در خاطرات دوران جوانیاش از برخی اعتقادات خاص زرتشتیان یاد میکند. اگر کلاغ یا لاشخور چشم راست مرده را درآورده بود، گمان میکردند مرده آمرزیدهتر است. اگر دست راست زودتر از بدن جدا میشد، باز هم مرده آمرزیدهتر بود. اگر مرده را کنار دیوار دخمهای میایستاندند و تعادل خود را از دست میداد و برای مثال به پشت میافتاد، آمرزیدهتر بود تا این که به رو افتاده باشد.
اگر روی پای خود میافتاد یا به حال نشستن درمیآمد، گمان میکردند روح او معذب است. بدتر از همه مردهای بود که سرش از تنش جدا میشد. بدیهیست که حوالی این دخمهها همیشه هزاران کلاغ و مرغان لاشخوار در پرواز بودند.
در آمریکای شمالی، در فلوریدا قبیلهی سمیول از قبایل سرخپوست مردگانش را در تنهی پوک درختان میگذاشت تا به تدریج تجزیه شود. برخی قبایل سرخپوست هنگام کوچ از جایی به جایی دیگر مردگانشان را روی زمین میگذاشتند و به کوچ خود ادامه میدادند.
پیش میآمد که سالخوردگان این قبایل، وقتی هنگام مرگشان فرامیرسید، از قبیله جدا میشدند و به کوه میزدند و در آرامش و در انزوا میمردند. جنازهی آنان در همان محل میماند تا به تدریج تجزیه شود و از بین برود.
تدفین در آب
هندوها و ژرمنها، مردههایشان را میسوزاندند
در میان هندوها رسم است که وقتی کسی میمیرد، اگر دارای فرزند است، پسر ارشد میبایست آتش را بیفروزد. هندوها اعتقاد دارند که روح مرده با سوزندان جسم او آزاد میشود.
در غرب سوزاندن مرده مرسوم است. خاکستر مرده و برخی حیوانات خانگی را در ظرفی مینهند و این ظرف را به خاک میسپارند.
در همهی فرهنگها، تدفین با مذهب درآمیخته است
بهتر بود که جسم انسان را در کفن بپیچانند یا در تابوت بگذارند و در قبر قرار دهند تا روز رستاخیز فرارسد و معاد اتفاق بیفتد. به همین جهت پس از فراگیر شدن مسیحیت در اروپا، سوزاندن جنازهها که تا پیش از آن مرسوم بود ورافتاد و به همین شکل پس از غلبهی مسلمانان بر ایرانیان نهادن جنازهها در دخمهها منسوخ شد.
در قرون وسطی تنها زنانی را که به جادوگری متهم میشدند، پس از محاکمه در محاکم تفتیش عقاید با آتش میسوزاندند. دلیل میآوردند که با این تمهید روح شیطانی و پلید جادوگران همراه با جسمشان برای همیشه نابود شود.
تدفین در زمانهی ما
در اسلام و یهودیت، نبش قبر جایز نیست و اصولاً شایسته نیست که آرامش مردگان به هم بخورد. گورستان در این مفهوم یک خانهی ابدی و از برخی لحاظ پندآموز است.
گورستان اهل تسنن، ساده است و پیش میآید که گورها بینام و نشان باشند و تنها سنگی ساده بر آن بنهند. در مراکش سنگ قبر را به اندازهی قامت مرده میتراشند و جز این هیچ نام و نشانی از مردگان باقی نمیگذارند.
اما در فرهنگ ایرانی و اسلامی ، آرامگاه و سنگ قبر اهمیت دارد، چنانکه بسیاری از آرامگاهها از نظر معماری و بسیاری از سنگ قبرها از نظر خوشنویسی، شاهکارهایی به شمار میآیند.
پس از دوران روشنگری در غرب، سوزاندن جنازهها از نو مرسوم شد. کلیسای کاتولیک تا سالها با این نوع تدفین مخالف بود. با این حال در سال ۱۹۶۹ به دلیل کمبود جا ، کلیسا مجبور شد با سوزاندن جنازه موافقت کند.
سوزاندن جنازه و دفن خاکستر آن ، به مراتب ارزانتر از تهیهی تابوت و اجارهی یک گور به مدت پنج تا سی سال است. به همین جهت بسیاری از اشخاص در غرب وصیت میکنند که بعد از مرگ جنازهی آنان را بسوزانند.
در ایتالیا و در هلند، مرده را الزاماً نمیبایست در گورستان دفن کرد. اما در بسباری از کشورها مانند ایران، آلمان و فرانسه، مرده باید حتماً در گورستان دفن شود و برای این کار، بازماندگان به جواز دفن نیاز دارند.
در آلمان تا سال ۲۰۰۳ مرده را حتماً میبایست در تابوت بگذارند و دفن کنند. اما در سال ۲۰۰۳ این قانون را برداشتند و اکنون مسلمانان میتوانند مشروط بر موافقت سازمان گورستان، مردههایشان را در کفن بپیچانند و به خاک بسپرند.
رابطه گنج یابی و نگارش و خط
خط “هیرو گلیف” وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بیشتر در مصر و در دست کاهنان بود. یونانیان چون این خط را اعجابآور و پر از رمز و راز پنهانی کاهنان مصر یافتند، این نام را بدان بخشیدند که در زبان یونانی به معنی نوشته نشانههای مقدس است. سابقه خط هیروگلیف را تا هزاره چهارم پیش از میلاد نیز میتوان پیش برد. خط هیروگلیف را بر پاپیروس مینوشتند......
بشر زمانی که خواست آنچه را میاندیشد نقش کند، در حقیقت قدم به دنیای نگارش گذاشت. در مرحله نخست تصویرهای واقعی را برای ارتباط کتبی ترسیم کرد و با این کار خط تصویری آغاز شد. تعداد فراوان تصویرها و عدم امکان نقش کردن مسائل عاطفی، کمبودهای این روش نگارش بود. کم کم تصویرها شکل سادهتر و نمادینتری به خود گرفتند و برای مفاهیم عاطفی علائمی قراردادی وضع شد. مثلا نقش دو پا نشانهٔ راه رفتن و چشم اشک آلود نشانهٔ اندوهگینی بود. مجموعه این تلاشها نوعی خط اندیشهنگار را در دسترس نگارندگان قرارداد.
سپس در همین مسیر خط “هیرو گلیف” وارد عرصه نگارش شد. گستره انتشار آن بیشتر در مصر و در دست کاهنان بود. یونانیان چون این خط را اعجابآور و پر از رمز و راز پنهانی کاهنان مصر یافتند، این نام را بدان بخشیدند که در زبان یونانی به معنی نوشته نشانههای مقدس است. سابقه خط هیروگلیف را تا هزاره چهارم پیش از میلاد نیز میتوان پیش برد. خط هیروگلیف را بر پاپیروس مینوشتند. پاپیروس از ساقههای فشرده نوعی نی به دست میآید و نیای کاغذ است. کلمات paper, papier , … در زبانهای غربی با این واژه ارتباط دارند
گنج یابی در گورستان
گورستانها معمولا چه در درون شهر و چه بیرون از آن، نشان از وجود زندگی در مقطعی خاص دارند. امروزه گورستان در خارج از شهر و در مجاورت آن ساخته میشود مانند بهشتزهرا که نزدیک شهر تهران برای ساکنان آن ساخته شده است. البته مزارهایی نیز به صورت پراکنده در کنار امامزادهها، مثل امامزاده طاهر یا گورستانهای کوچکتر مانند گورستان ظهیرالدوله یا ابنبابویه نیز در داخل شهر دیده میشوند که شاید روزگاری در حومه آن قرار داشتهاند..
تدفین جنینی
مزارها میتوانند تراکم جمعیت در یک منطقه و نوع زیست آنها در زمانهای مختلف را مشخص کنند.
شکی نیست که پس از مرگ، برای جلوگیری از به وجود آمدن بیماریهای مختلف جسد متوفی باید به نحوی از بین برده شود. به این علت مکانهایی برای از بین بردن جسد به وجود میآیند که عمدتا گورستان نام میگیرند. نحوه تدفین نشان از فرهنگ و عقاید هر ملتی دارد. مثلا در کشور هندوستان بطور عمده اجساد سوخته میشوند، در کشور ژاپن نیز همینطور. در اکثر کشورها، اجساد در داخل زمین دفن میشوند. دو روش دفن کردن و سوزاندن، روشهای رایج در از بین بردن اجساد هستند. محلهایی که اجساد در آنجا دفن میشوند گورستان نام میگیرد. این گورستانها معمولا چه در درون شهر و چه بیرون از آن، نشان از وجود زندگی در مقطعی خاص دارند. امروزه گورستان در خارج از شهر و در مجاورت آن ساخته میشود مانند بهشتزهرا که نزدیک شهر تهران برای ساکنان آن ساخته شده است. البته مزارهایی نیز به صورت پراکنده در کنار امامزادهها، مثل امامزاده طاهر یا گورستانهای کوچکتر مانند گورستان ظهیرالدوله یا ابنبابویه نیز در داخل شهر دیده میشوند که شاید روزگاری در حومه آن قرار داشتهاند اما به مرور در اثر بزرگ شدن تدریجی، در محوطه داخلی شهر قرار گرفتهاند.
گنج یابی با سنگ نگاره
گنج و دفینه یابی و تدفینه جنینی
تکلم با همسخنان در خلوت تاریک و روشن غارها، احتمالا در کنار یک اجاق با آتشی هدیه شده از آسمان، از آذرخش، راه گشایی تفکر بود، سپیده دم تاریخ فلسفه اگر انسان تنها می بود، معرفتی حاصل نمی شد، یعنی تکلم شکل نمی گرفت و زبان نمی گشود که " سخن با چون خودی شاید" پس با جملات اغازین، که نشانی از دستوز زبان، منطق و حتی واژگانی انتخابی و به جا نداشت، شروع کرد و چنین بود که خمیره جهان اسطوره ای شکل گرفت.
در نظر برخی از اسطوره پژوهان، اسطوره از نقص یا حتی بیماری زبان زاییده است. آنگاه که منظورش غروب خورشید بود، در بیانش خورشید را پنهان شده در پشت کوه یا فرو شده در دریا توصیف می کرد....
در مجموعه باورهای اساطیری بازگشت به اصل و منشاء پیدایش با معصومیت آغازین از جایگاه ویژه ای برخوردار است. آدمی از آغاز در راه بازگشایی معمای آفرینش کوشیده است، برای او نقطه شروع وجودش، اینکه از کجا آمده و پیش از او محیط پیرامونش چگونه بود، درختان، سنگ ها، آب ها، جنگل، کوه، دریا، آنچه در دسترس او بود و می توانست لمس کند یا پدیده هایی که به چشم می دید و می توانست حس کند. آبی آسمان و شب ها که خورشید ناپدید می شد، اینکه کجا رفت و ستارگان از کجا آمدند و آبی آسمان که قیری سیاه رنگ شد، همه و همه سوالاتی بی پاسخ باقی می ماند!
حیرت او و ذهنی کنجکاو که نمی آسود سبب شد تا در جستجوی پاسخی بر آید، کنجکاوی انسان با پیدایش زبان، و ظهور نخستین واژه ها، این آلات تفکر، تشدید شدو او تنها نبود بیشتر که در توحش با حیوانات که می زیست همسخنی نداشت با برگرفتن میوه ممنوعه از درخت معرفت در شرق، مطلع خورشید چنانچه در افسانه های کتب مقدس آمده است، تکلم آغاز شد. حیوانات از او گریختند اما فراموش نشدند که روزگاری در کنار هم می زیستند، همسخنان او حیوانات ناطقی شدند که چون او، از حالت چهار دست و پایی به دو پایی تغییر کردند، آنان برخاستند و تاریخ اغاز شد
اما نخستین سوال خود او بود! با کنکاش دریافتن پاسخی در خور و قابل پذیرش برای ذهن ابتدایی خود سرچشمه ی ایمان نخستین را یافت، خداوند ظهور کرد خدایی مه آلود که رفته رفته از طبیعت زایید و چون معنایی در جان او شد، پس نخستین گام چنین بود.
تکلم با همسخنان در خلوت تاریک و روشن غارها، احتمالا در کنار یک اجاق با آتشی هدیه شده از آسمان، از آذرخش، راه گشایی تفکر بود، سپیده دم تاریخ فلسفه اگر انسان تنها می بود، معرفتی حاصل نمی شد، یعنی تکلم شکل نمی گرفت و زبان نمی گشود که " سخن با چون خودی شاید" پس با جملات اغازین، که نشانی از دستوز زبان، منطق و حتی واژگانی انتخابی و به جا نداشت، شروع کرد و چنین بود که خمیره جهان اسطوره ای شکل گرفت.
در نظر برخی از اسطوره پژوهان، اسطوره از نقص یا حتی بیماری زبان زاییده است. آنگاه که منظورش غروب خورشید بود، در بیانش خورشید را پنهان شده در پشت کوه یا فرو شده در دریا توصیف می کرد.
باری - خود او از کجا بود؟!
رفتار جنسی او که میراثی به جا مانده از دوران حیوانی بود و غریزی توجیه می شد، سبب ساز زایش بود. همنوعانی به جمعشان افزوده می شدند که چون خود او بودند، او ازنزدیک شاهد چگونگی زایمان بود. با مشاهده جنس ماده، مادرش یا مادرانی که زایمان می کردند، پس به غریزه کودکان را در آغوش می پروراندند. به تدریج معنای آفریدن در ذهن او شکل گرفت. زایمان، نوزادی ،کودکی ، بلوغ و در آخر همنوعی شبیه خودش. در بسیاری از اساطیر الاولین جنس ماده آفریننده و خدا معرفی شده است. او از شکم برآمده جنس ماده زاییده می شد.
قابل تآمل است که انسان هر چه می دید ،فراموش نمی کرد و در ذهن بی انتهای ناخودآگاه جای می گرفت.تحول در طبیعت، گردش فصول، درختان که از سبزی به زردی می گراییدند ،خشکیده می شدند، می مردند و در زیر برف دفن می شدند، آما با آغاز بهار و گرم شدن دوباره طبیعت دیگر بار جان می گرفتند، می روییدند و سبز می شدند ،بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار، و در آن سوی، مشاهده همنوعانی پیرتر که به ناگاه بی تحرک می افتادند و بی جان می نمودند ،دیدار با مرگ و مردگان و در انجام تطبیق این دو زمینه ساز باوری آغازین شدکه او نیز می تواند چون طبیعت پس از مرگ دوباره جان گیرد و زنده شود.

گنج یابی, تدفین ,دفینه مرده
قبور حفرهای ساده
این نوع قبور به طرز خیلی ساده در داخل خاک کنده شده ، دفن شده که دارای هیچگونه بافت معماری خاصی نیستند و فقط با خاکبرداری از زمین به شکل قبر در آمده اند . در این نوع قبور نخست حفرهای را که کمی بیش از طول و عرض بدن انسان بوده میکندند و مرده را داخل حفرهٔ کنده شده قرار میدادند و روی آن را با تیرهای چوبی ، شاخ و برگ درختان پوشانیده و سپس روی آن را خاک می ریختند . معمولاً خاک دستی ( خاک نوبت دوم ) را خاک رس بسیار نرم که با خاک زمینهای اطراف قبر تفاوتی اساسی دارد ، تشکیل میدهد . دربارهٔ جنسیت افراد به خاک سپرده شده در این قبور میتوان اظهار داشت که در این قبور جنسیتهای مختلف اعم از زن ، مرد و کودک دفن شده اند . مردگان را در این قبور گاهی به پهلوی راست و گاهی به پهلوی چپ و گاهی به صورت چمباتمه خوابانیده اند . در تپه حصار مردگان را در یک یا چند لباس پیچانیده اند که این از بقایای پارچهها در قبرستان این تپه مشهود است . وجود قبرهای زیاد در تپه شمالی حصار نشان میدهد که بیشتر مردم برای دفن اجساد ، مردهها را در محلی خاص دفن میکردند ....
عقیده به معاد نگاهی بود که مردم به مرگ داشتند و این یک اصل مشترک و واحد بین همه آدمیان در تمام دورانها و در سرزمینهای مختلف بوده است .در جوامع اولیه تصور روح و روان بسیار مبهم و پیچیده است . بشر نخستین اجداد و اموات خود را می پرستیدند و این پرستش نیاکان خالی از فکر بقایای روح نبود .ادامه و باقیمانده این باورهای دینی یکی از جریانهایی است که در تدفین های تابوتی و خمره ای و ... دخیل بوده است .
نوع تدفین در هر سرزمین و در هر تاریخی همواره نشانگر نوع عقاید ،آداب ، رسوم ،سنتها و باورهای یک قوم یا مردم آن سرزمین بوده است مطالعه تدفین در بررسی ها و مطالعات مربوط به مردم شناسی و شناخت جوامع ابتدایی و تاریخ تحولات آن بسیار موثر است. زیرا در طول تاریخ ، مرگ عامل مرموز و ناشناخته ای برای بشر بوده است که تنها راه شناخت و تجربه آن ، خوابها و خرافه ها ،داستانها و افسانه های خودساخته مردمان بوده است.
باستان شناسها معتقدند که در عصر آهن تغییرات عمدهای در شیوهٔ تدفین بوجود آمده و بر خلاف سابق که مردگان در درون منازل دفن میشوند ، در این عصر به محوطههایی به نام قبرستان منتقل شده اند . تغییر وضعیت در تدفین با ورود اقوام مهاجر و نفوذ فرهنگ مهاجمین در فرهنگ اقوام بومی تأثیر عمیقی داشته است . تجوه تدفین مردگان در اکثر نقاط فلات ایران به سه نوع است :
- قبور حفره ای
- قبور خمره ای باستان شناسها معتقدند که در عصر آهن تغییرات عمدهای در شیوهٔ تدفین بوجود آمده و بر خلاف سابق که مردگان در درون منازل دفن میشوند ، در این عصر به محوطههایی به نام قبرستان منتقل شده اند . تغییر وضعیت در تدفین با ورود اقوام مهاجر و نفوذ فرهنگ مهاجمین در فرهنگ اقوام بومی تأثیر عمیقی داشته است . تجوه تدفین مردگان در اکثر نقاط فلات ایران به سه نوع است :
- قبور حفره ای
- قبور خمره ای
- قبور حفرهای با پوشش سنگی
قبور حفرهای ساده
این نوع قبور به طرز خیلی ساده در داخل خاک کنده شده ، دفن شده که دارای هیچگونه بافت معماری خاصی نیستند و فقط با خاکبرداری از زمین به شکل قبر در آمده اند . در این نوع قبور نخست حفرهای را که کمی بیش از طول و عرض بدن انسان بوده میکندند و مرده را داخل حفرهٔ کنده شده قرار میدادند و روی آن را با تیرهای چوبی ، شاخ و برگ درختان پوشانیده و سپس روی آن را خاک می ریختند . معمولاً خاک دستی ( خاک نوبت دوم ) را خاک رس بسیار نرم که با خاک زمینهای اطراف قبر تفاوتی اساسی دارد ، تشکیل میدهد . دربارهٔ جنسیت افراد به خاک سپرده شده در این قبور میتوان اظهار داشت که در این قبور جنسیتهای مختلف اعم از زن ، مرد و کودک دفن شده اند . مردگان را در این قبور گاهی به پهلوی راست و گاهی به پهلوی چپ و گاهی به صورت چمباتمه خوابانیده اند . در تپه حصار مردگان را در یک یا چند لباس پیچانیده اند که این از بقایای پارچهها در قبرستان این تپه مشهود است . وجود قبرهای زیاد در تپه شمالی حصار نشان میدهد که بیشتر مردم برای دفن اجساد ، مردهها را در محلی خاص دفن میکردند .
قبور خمرهای
در این نوع قبور ، مردگان را در خمرههایی قرار میدادند . بیشتر محققین معتقدند که نوع تدفین ارتباط نزدیکی با وضعیت جنین در داخل رحم مادر دارد ؛ یعنی همان طور که انسان در رحم مادر قرار گرفته ، پس از مرگ نیز به همان حالت به خاک سپرده میشود . این نوع تدفین گویای فلسفه ی مرگ و زندگی است ؛ تولدی نو ، بدین معنی که همین جسم با این اعتقاد زندگی جدید را شروع کرده است و حیات دوباره در جهان دیگر خواهد داشت . به همین منظور ابزارکاری که او به طور کلی که به هنگام حیات با آنها سروکار داشته ، با او در درون قبر نهاده شده است .
قبور حفرهای با پوشش سنگی
این قبور همانند قبور حفرهای ساده با خاکبرداری از زمین شکل گرفته و دارای بافت معماری خاصی نیستند و اندازهٔ آنها هم به قامت انسان که دفن میشود ، بستگی دارد . در اطراف این قبور و روی آنها تخته سنگهایی قرار میدادند و مرده را به صورت چمباتمه و از پهلو به طرف جهات اصلی می خوابانیده اند . آنان با این کار می خواستند آرامگاهی نظیر خانههای جهان زندگان به مردگان بدهند . گاهی هم دیوارهها و با کف قبر را سنگ فرش میکردند که نشانهٔ فرد از مقام در اجتماع ( در زمان حیاتش ) بوده است . گاهی هم از این قبور به عنوان قبرهای خانوادگی استفاده میکردند به این ترتیب که گاهی مرده اول را با لایهای از خاک می پوشانیدند و مرده دوم را قرار میدادند و گاهی هم وسایل درون گور و استخوانهای مرده اول در گوشهای از قبر جمع کرده و مرده دوم را قرار میدادند .
عقاید و آئین تدفین
ساکنان فلات ایران در دوران بسیار کهن عقیده داشتند که انسان پس از مرگ در دنیای دیگر به زندگی خود ادامه میدهد . از این رو مقداری غذا در ظرفهای سفالین بالای سر و پای مردگان با ابزار و اثاثیه و اسلحه و سایر لوازمی که وی در طول زندگی به آنها نیاز دارد ، را همراه او دفن میکردند . البته این عمل در اقوام مختلف دارای شدت و ضعف بوده است . جالب توجه است گور دختری در تپه حصار که در این قبر علاوه بر انواع جواهرات و اسباب بازی زمان کودکی ، مقداری ظرف و اثاثیه که در زمان بزرگی دختر و شوهر داریش لازم میشده ، با او دفن کرده اند . از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که در آن زمان مردم معتقد بودند که دختر پس از مرگ ، در عالم دیگر به حد بلوغ میرسد و احتیاج به وسایل دیگری غیر از اسبابهای زمان کودکی دارد .
تدفین مردگان در طبقه اول تپه حصار
تقریباً در تمام قبرها پاهای مردگان خم و یکی از دستها به طرف دهان آورده شده ، از این رو معلوم میشود عقیدهٔ این مردم چنین بوده که انسان پس از مرگ از بین نرفته و همچنین قرار دادن ظروف ، اغذیه و جواهرات اشارهای به زندگی ماوراء زمینی باشد . در طبقه اول تپه حصار ، مردگان را به سمت مشرق ، جایی که خورشید طلوع میکند ، دفن میکردند . این نشانگر این است که خورشید و آفتاب مورد توجه آنان بوده است . اما صورت مردگان به یک طرف نبوده ، به نظر میآید که در هر زمانی از روز که می خواستند مرده را دفن کنند ، بدنش را به سمت مشرق و صورتش را به سمت جایی که افتاب در آن لحظه آنجا بوده است ، قرار میدادند . به طور کلی مردگان را به سه شکل دفن میکردند :
1. دفن مردگان به پهلوی چپ : این روش تدفین که تقریباً نیمی از تدفین را در فلات مرکزی به خود اختصاص داده است ، شامل سه حالت « خم شده » ، « جمع شده » و « چمباتمه » است . در حالت « خم شده » ، تنها دستان مرده ( گاهی یک دست ) را به طرف دهان و سر او قرار داده و او را دفن میکنند . در نوع دیگر یعنی در حالت « جمع شده » ، همچنان که دستان به طرف دهان و سر جمع شده اند ، زانوهایشان هم کمی خم شده اند . اما در حالت « چمباتمه » که به « جمع شده کامل » و « تدفین جنینی » هم معروف است ، دستها و پاها کاملاً جمع شده اند ، درست همانند جنینی در رحم مادر ( دربارهٔ علت آن در گذشته بحث شد ) ، به همین دلیل هم به تدفین جنینی معروف گشته است . باید دقت داشت که این نوع تدفین تنها در قبور خمرهای رسم نیست و گاهی در قبور حفرهای هم دیده شده است .
2. دفن مردگان به پهلوی راست : این نوع تدفین که خیلی کم در فلات مرکزی ایران رایج بوده است ، بیشتر در تپه حصار مشاهده شده است . در این نوع تدفین حالت دستها معیار خاصی ندارند ، گاهی بروی شکم ، نزدیک زانوها و گاهی به سمت کوزهها و ظرفهای دفن شده همراه گور دیده شده است . هنوز اطلاعات دقیقی از علت تمایز این دو نوع تدفین که نوع دوم بیشتر در حصار و در جاهای دیگر کمتر دیده شده ، منتشر نشده است .
3. دفن مردگان به حالت طاقباز : در این نوع تدفین که به ندرت و حتی کمتر از نوع دوم در فلات مرکزی مشاهده شده ، تقریباً بر سه نوع است : طاقباز با پاهای جمع شده به حالت چمباتمه ، طاقباز با پاهای به حالت نشسته و طاقباز با پاهای روی هم انداخته شده ، تنها چند نمونهٔ انگشت شمار از این نوع تدفین گزارش شده که ان هم در تپه حصار دامغان میباشد . ما در اینجا به بعضی از خصوصیات اولین قبر اشاره می کنیم . در اولین نمونه مرده به پشت یا طاقباز دفن شده است ، دستها روی سینه و پاها روی هم افتاده است که متعلق به یک مرد بالغ است . در بعضی از این موارد یافت شده هم یکی از دستها زیر چانه قرار داشته است - قبور حفرهای با پوشش سنگی
گنج یابی با خط تازه مصریان
خط هیروگلیف، به شکل های دیگر، در میان مردمان باستانی دیگری، چون سرخپوستان اولمِک ، مایاها، برخی از مردم چین باستان، و برخی مردمان ساکن میان رودگان (بین النهرین) ، نیز استفاده می شده است.گانی“ (demotic script) نام داشت. از آن تاریخ به بعد، مصریان از خط هیروگلیف سنتی، برای منبت کاری روی ساختمان، جواهر، و اسباب خانه استفاده می کردند؛ خط کاهنی را...
در قرن هفتم پیش از میلاد، مصریان خط تازه ای اختراع کردند که از روش نگارش کاهنی یا همان ( hieratic ) نیز آسانتر بود. این روش نگارش، ”خط هم
در قرن هفتم پیش از میلاد، مصریان خط تازه ای اختراع کردند که از روش نگارش کاهنی یا همان ( hieratic ) نیز آسانتر بود. این روش نگارش، ”خط همگانی“ (demotic script) نام داشت. از آن تاریخ به بعد، مصریان از خط هیروگلیف سنتی، برای منبت کاری روی ساختمان، جواهر، و اسباب خانه استفاده می کردند؛ خط کاهنی را برای متن های مذهبی و خط همگانی را برای متن های تجاری و ادبی بکار می بردند.
در پایان، این را هم بگویم که خط هیروگلیف، به شکل های دیگر، در میان مردمان باستانی دیگری، چون سرخپوستان اولمِک ، مایاها، برخی از مردم چین باستان، و برخی مردمان ساکن میان رودگان (بین النهرین) ، نیز استفاده می شده است.
گانی“ (demotic script) نام داشت. از آن تاریخ به بعد، مصریان از خط هیروگلیف سنتی، برای منبت کاری روی ساختمان، جواهر، و اسباب خانه استفاده می کردند؛ خط کاهنی را برای متن های مذهبی و خط همگانی را برای متن های تجاری و ادبی بکار می بردند.
در پایان، این را هم بگویم که خط هیروگلیف، به شکل های دیگر، در میان مردمان باستانی دیگری، چون سرخپوستان اولمِک ، مایاها، برخی از مردم چین باستان، و برخی مردمان ساکن میان رودگان (بین النهرین) ، نیز استفاده می شده است.
تصاویر قراردادی در گنج یابی
نام این خط جدید ” hieratic “ یا خط کاهنی بود و برخی آنرا ”سرِهم یا شکسته ی هیروگلیف“ می دانند. این خط را، بر خلاف هیروگلیف سنتی که بیشتر بصورت کنده کاری و بنای یادبود بکار می رفت...
آموزش و نگارش هیروگلیف کاری دشوار بود. به همین دلیل مصریان خطی نو را بوجود آوردند که تنها فرق آن با هیروگلیف سنتی، ساده تر شدن دیس واژه ها بود.
نام این خط جدید ” hieratic “ یا خط کاهنی بود و برخی آنرا ”سرِهم یا شکسته ی هیروگلیف“ می دانند. این خط را، بر خلاف هیروگلیف سنتی که بیشتر بصورت کنده کاری و بنای یادبود بکار می رفت، با قلم نی بر روی پاپیروس می نوشتند. در زیر، نمونه ای از این خط را با هیروگلیف سنتی مقایسه کنید:


