فروشگاه ایرانیکان
گنج یابی، باستان شناسی و دفینه
گنج یابی، باستان شناسی و دفینه
آموزش گنج یابی، باستان شناسی، دفینه ، زیرخاکی و تاریخ

سکه شناسی برای گنج یابی و کشف زیرخاکی

سرزمين ايران يكي از كهن ترين سرزمينهاست . كشور ما داراي گذشته پر افخاري است كه آثار آن در طي قرون متمادي با وجود آسيب هاي زمانه و غارت و آتش سوزي و بوالوسي افراد جاهل هنوز پا بر جا ايستاده و حكايت از عظمت گذشته و تاريخ هنر و تمدن مردمان اين سرزمين دارد . در سرزمين ايران در اغلب نقاط ، در زير تلهاي خاك و ويرانه ها ، آثار نفيس و گنجينه هاي متنوعي نهفته است كه روزگاري دست هنرمندان و صنعتگران با نداشتن وسايل و ابزار كافي آن را ساخته و با نقش و نگار ، طرح ، رنگ يا كنده كاري و برجسته كاري ، قدرت دست و روح هنري خود را به ثبوت رسانده و تجسم داده اند .

تحقيق و مطالعه در هر قسمت از آثار كهن مملت ما نه تنها تاريخ گذشته اين سرزمين را روشن مي سازد ، بلكه به تغيير و تحول تاريخ تمدن دنياي قديم و ارتباطي كه ملل از لحاظ نژادي ، هنري و اقتصادي با يكديگر داشته اند كمك مي كند . مردمان اوليه و بدوي براي زندگي بهتر و رفع حوائج روزانه هميشه در تلاش وضع بهتر بوده اند و همين اصل يعني عشق به حيات بوده كه تاريخ تمدن را بوجود آورده است و ملتها را به طرف روزگار بهتر و اختراعات و اكتشافات وا داشته است . كشف آتش و به كار بردن فلزات هر يك مبدأ مهمي در سير تكامل بشر بوده است .

از وقتي كه زندگي اوليه به شكل اجتماع شروع شد ، انسانها احساس كردند كه به كمك يكديگر نياز دارند و ناچار هر يك با سعي و عمل خود به رفع حوائج ديگري پرداخت تا توانست از دسترنج ديگري منتفع گردد . اين عمل ابتدايي را بايد اولين نظام اجتماع و اقتصاد و اصل داد و ستد دانست . با پيشرفت تمدن و تشكيل شهرها و اختراع خط و ايجاد خانه و مسكن ، ارتباط افراد با يكديگر بيشتر گرديد و مبادله و تجارت به صورت وسيعتري در آمد و كم كم داد و ستد و معارضة فردي جاي خود را به مبادله و تجارت داد ، به طوري كه كوشش در توسعة امور اقتصادي و ارتباطات ، موجد تشكيل دولتها و طرق و سوارح و تأسيسات بحري در مناطق دريايي و سازمانهاي مختلف و تنظيم قوانين براي بررسي و انتظام امور گرديد ، چنانچه قسمت مهمي از قانون حمورايي مربوط به امور تجارت و كسب و كار است . ( اين قانون نامه در خرابه هاي شوش پيدا شده و در موزه لوور فرانسه نگهداري مي شود ) صحنه هاي نقاشي در عصر قديم چه آنچه به امور دنيايي و چه آنچه مربوط به دنياي ديگر است . وضع داد و ستد و توزيع را نشان مي دهد .

تشكيل دولتها و رفاته اجتماعي و انضباط امور اقتصادي و توليد ثروت موجد اصولي گرديد كه كم كم به پيدايش سكه منجر شد . مملكت ما ايران نيز در اين قسمت ، مانند ساير شعب هنري سهمي دارد كه نه تنها از نظر سكه شناسي و تاريخي قابل ملاحظه است ، بلكه از لحاظ هنري نيز بسيار ذي قيمت است . اميد است با حفاري هاي گسترده اي كه در حال حاضر در قسمتهاي مختلف ايران انجام مي شود ، متخصصان كشورمان با روشن كردن ابعاد تاريك كشورمان و كشف اسناد و مدارك جديد مربوط به تاريخ ايران اطلاعات تازه تري از تاريخ سكه نيز بدست آورند .



تاريخچة پول :

ميليونها مردم جهان با تلاش و فعاليت مداوم ، نيرو و عمر خود را صرف مي كنند و حاصل اين كوششها و زحمات را بصورت پول دريافت مي نمايند . بي ترديد مي توان گفت كه امروز اساس گردش چرخهاي اجتماع بر پول نهاده شده وسيعترين روابط اجتماعي انسان بكمك پول انجام مي گيرد . امروز حتي كودكان هم مي دانند پول چيست و چه ارزشي دارد . بايد گفت كه كمتر كسي پيدا مي شود كه هر روز با مقداري پول سر و كار نداشته باشد و بهمين نسبت هم كمتر كسي از خود سؤال مي كند كه پول از كجا پيدا شده و تاريخچة آن چيست و در قديم چه چيزي به جاي پول وجود داشت .



علم سكه شناسي :

سكه شناسي قسمت مهمي از باستان شناسي است كه شاهد زنده اي از تمدن دنياي قديم و ملل مختلف مي باشد . علم سكه شناسي توانسته است بزرگترين خدمت را در روشن كردن تاريخ گذشته بنمايد و گوشه هاي تاريك و مبهم را روشن كند . سكه در هر دوره نمايندة عادات ، آداب ، خط ، زبان ، هنر ، مذهب ، تمدن ، ثروت ، ورشكستگي و ارتباطات تجاري هر ملت و مملكتي است ، يعني منبع اطلاعاتي صحيح و دقيق از دنياي قديم ، يعني از دوراني كه آثار هنري ، ابنيه ، معابر و مقابر ويران قديم را از روي قرنيه به طور ناقص و گاهي با تصور از آنچه از بنا به جا مانده تعمير و تا حدي به صورت اصلي درآورند و با حقيقت زمان تطبيق دهند . در اين قسمت سكه ، حلال مشكلات شده و كمك شاياني به تاريخ هنر دنياي قديم نموده است .

روي اغلب سكه هاي يونان صورت خدايان افسانه اي و بناهاي تاريخي مانند : كوليزه (محل نمايش جنگ حيوانات وحشي با انسان) يا اكروپل آتن (خرابه هاي آتن كه در بلندي روي تخته سنگي عظيم قرار گرفته است) و غيره منقوش گرديده است . اين نمونه ها دقيق و ظريف براي بناها و نقص و شكستگي مجسمه ها مطابق اصل بزرگترين كمك و راهنما شده اند . قسمت مهمي از آثار هنري ساساني كه فلزكاري و زرگري است و خوشبختانه قطعاتي بسيار جالب از صحنه هاي شكار ، رزم و بزم از حفاريها بدست آمده است و بواسطة تطبيق با سكه هاي آن دوره كه تصوير كامل هر يك از سلاطين به طور دقيق و ظريف از تزئين سر و سينه ، آرايش مو و تاج است مي توان اين شاهكارهاي هنري را با صداقت شخصي و منتسب به هر يك از شاهان واقعي نمود . (قسمت مهمي از اين ظروف نقره و طلا در موزة لنينگراد است) .



قبل از پيدايش سكه :

قبل از اختراع و ايجاد سكه با وزن صحيح و مقدار معين فلز ، ارتباط و داد و ستد مردم از راه مبادله صورت مي گرفت . تمدنهاي قديم بدون آشنايي با سكه ، زندگي تجارتي خود را از راه مبادله مي گذراندند . در روي نقاشيها و حجاريهاي مصر قديم ، صحنه هاي معاملات و داد و ستد بوسيلة معاوضه صورت گرفته است ديده مي شود . در اوستا دربارة مزد كارگران يا گرفتن جريمه از چهار پايان ذكر شده است . براي پرداخت دست مزد يك پزشك براي درمان كدخدايان يك گاو و براي شهربانان يك اسب خوب و براي پادشاهان يك گردونه چهار اسبه و براي زنان به ترتيب يك ماده الاغ ، يك ماده گاو و يك ماده شتر مقرر مي كرده اند .



اشكال بدوي پول :

استفاده از اشكال اوليه پول در جهان سوم و شمال آمريكا سابقه دارتر است . اسناد و مدارك بيشتري مبني بر استفاده از پول در اين مناطق نسبت به اروپا وجود دارد . در كنار چيزهايي كه به عنوان پول مورد استفاده قرار مي گرفتند ، استفاده از مهره در شمال آمريكا ، صدفهاي كاوري در افريقا و آسيا و دندانهاي نهنگ از همه رايج تر بوده است . در جامعه فيجيان هداياي ، دندان نهنگ بخش مهمي از مراسم هاي خاص بودند . دندانهاي نهنگ Tambua ( گرفته شده از كلمه Taboo ) بودند كه اهميت مذهبي داشته و تا اواسط دهه 1960 به عنوان پول مصرف داشته است .

در دورة هومر شاعر معروف يوناني چهار پايان اساس قيمتها بوده اند . دولتها براي جلوگيري از تقلب در عيار سكه ها ، علامت مشخصي را بر روي شمشهايي كه وزن معين داشتند ضرب مي زدند كه در حقيقت اين علامت گذاري اولين قدم براي ايجاد سكه مي باشد .

معادن مس قبرس يكي از مهمترين عايدي اين ناحيه بوده است . و در الواح مصري متعلق به 14000 يا 1600 ق . م در دوران سلطنت فرعون مصر آمنوفيس سوم يا آمنوفيس چهارم از واردات مهم مس از قبرس به مصر سخن رفته است . در بعضي از الواح شاه قبرس در قبال معاوضة شمش هاي مس از فرعون خواسته كه نقره برايش بفرستد .



هدف از ايجاد سكه :

نخستين هدف از ايجاد سكه قوميت ، حاكميت و استقلال و آزادي بوده است . در آن زمان از جمله وسايل آسان كردن مبادلات و تجارت به حساب مي آمد و شايد بتوان گفت بعد ها اين جنبه بر جنبه هاي ديگر برتري يافت .



پيدايش سكه :

سكه عبارت است از يك قطعه فلز به وزن معين كه روي آن علامت رسمي دولت يا حكومتي كه عيار و وزن آن را تعهد مي كند ، منقوش شده است . روايات در مورد اولين سكهها متفاوت است و اكثر دانشمندان سكه شناسي نظر هرودت را كه مردم را نخستين كساني مي داند كه سكه ضرب كرده اند را قبول دارند . نخستين سكه هاي ليدي مخلوطي از طلا و نقره كه به آن الكتروم مي گفتند ساخته شده بود كه بر روي آن شيارهاي موازي و پشت سكه چند فرورفتگي حك شده و گاهي در بعضي از اين فرورفتگيها نقش حيواني كه شبيه روباه است ديده مي شود . در دورة كرزوس سكه هاي معروف كرزوئيد ايجاد گرديد كه مي توان آن را اولين سكة حقيقي دانست زيرا هم داراي جنبة هنري است و هم تمام شرايط سكه تا به امروز نيز در آن مراعات شده است .



ايراني ها پس از فتوحات پي در پي در آساي صغير به وجود سكه و لزوم آن پي بردند ولي پادشاهان هخامنشي چون كمبوجيه و كوروش به ضرب آن اقدام نكردند ، اما به شهرها و ممالكي كه تابع ايران شده بودند اجازه دادند كه به ضرب سكة محلي خود ادامه دهند . داريوش اول براي اولين بار در ايران يه ضرب سكه هاي طلا و نقره اقدام نمود و سكه هاي طلا در يك و از طلاي خالص و به وزن 41/8 گرم و شكل نقه 6/5 گرم است . داريوش هم براي ترتيب اوزان تناسب طلا و نقره را ( به ) را به كار برد و چون در يك 41/8 گرم با وزن 112 گرم نقره مطابقت مي كرد و اين وزن براي گردش در تجارت و كسب سنگين و غير حمل بود ، از اين رو به ده قسمت تقسيم نمود و هر سكه 21/11 گرم وزن داشت . در اين صورت سكة نقره 21/11 گرم با يك سكة طلاي در يك 41/8 گرمي مطابقت مي نمود . ولي داريوش براي سهولت امور معاملاتي سكه هاي نقره را به نصف وزن تقليل داد كه همان شكل معروف است كه 6/5 گرم است ، بنابراين بيست شكل نقره ارزش يك در يك طلا را داشته است .

ضرب سكه در چين پس از كشورهاي ديگر متداول گرديد ولي چينيها خودشان مستقلاً مبادرت به اين كار كردند و آنرا از ملل ديگر ياد نگرفتند . ژاپنيها و كره ايها ضرب سكه را از چين اقتباس نمودند .



اصول فني ضرب سكه در ضرابحانه هاي قديم :

حسن احتياج در امر تجارت و داد وستد مردم قديم را بر انگيخت كه از فلزات استفاده كنند و بوسيلة ان معاملات خود را انجام دهند . ابتدا فلز را به شكل تبر ، طقه ، ديگ و خنجر به كار مي برند و بعد با پيشرفت تمدن مس ، آهن ، برنر ، طلا و نقره را به صورت شمش ، طقه دراورند . براي آنكه قطعات سكه هم وزن ، هم شكل و هم نقش باشد ، اصولي بود كه باعث پيدايش ضرابخانه شد .

سكه را بوسيلة سر سكه ضرب مي كردند ، سر سكه كه استوانه اي شكل يود ، و از برنز يا آهن ساخته شده و در يك طرف آن نقش مورد نظر حك گرديده بوده ، بر روي سنداني فلزي قرار مي دادند ، فلز را كه كمي گرم شده بود ، و قابل اثر ، بر روي آن گذاشته ، بعد سر سكه را از طرفي كه منقوش بود بر روي آن قرار داده ، بعد از تنظيم آن چكش را با شدت مي زندند ، تا اثر نقش بر
روي سكه نقر گردد .

با ضرب سكه در ايران مبادلات بازرگاني بين المللي راحت تر ، روانتر و سريعتر شد . و اين امر تحولي بزرگ در امر اقتصاد و تجارت بود . سكه قدمتي بيش از اين تاريخ داشت و متجاوز از يك قرن قبل از ايجاد حكومت هخامنشي ، براي اولين بار در يونان متداول شد و به دنبال آن ليدياييها از يونانيها ضرب كردن سكه را فرا گرفتند و آن را در داد و ستد به كار بردند .

پس از فتح ليدي به وسيلة كوروش ، ضرب سكه به همان ترتيب در ضرابخانه هاي سارد ادامه يافت . هنگامي كه داريوش به پادشاهي رسيد و پس از فرونشاندن اغتشاشات اوليه ، به ضرب سكه پرداخت كه به دريكا مشهور شدند . سكه ها از جنس طلا و نقره بودند و سكه هاي طلا مخصوص داريوش بود . از آن پس ، در سراسر امپراطوري سكه فقط به نام داريوش ضرب مي شد .

لازم به توضيح است كه اكثر مورخان ليديها را اولين قومي مي دانند كه سكه ضرب كرده اند .



جنس سر سكه ها :

چون جنس سر سكه از آهن يا برنز بود اغلب پس از استعمال زياد حالت ساييدگي پيدا مي نمود . چنانچه اين سائيدگي در بعضي از سكه ها مشاهده مي شود . از اين رو ضرابخانه ها بايستي سر سكه هاي متعددي داشته باشند تا بتوانند به موقع از آنها استفاده كنند .



جنس فلزات :

قسمت مهمي كه در سكه قابل ملاحظه است . نوع و جنس فلزات است . چون در دوران بسيار قديم از عهدة تصفيه بر نمي آمدند و نمي توانستند آن حد را كه لازم بود فلز را خالص كنند و از موادخارجي جدا نمايند . ناچار فلزات را به همان وضعي كهاستخراج مي شده به كار مي بردند . براي اولين بار در حدود هزارة چهارم استعمال آن بيشتر گرديد ، چنانچه مس را ذوب كرده و با آن اشيايي مانند تبر و خنجر ساختند . در مصر در هزارة پنجم يا ششم قبل از ميلاد ، عصر فلز شروع شد . جنس فلز هر محل اغلب معرف وضع اقتصادي و قدرت مالي آن مي باشد ، مثلاً سكه هاي هخامنشي علاوه بر آن كه مزد مزدوران خارجي بود ، در سراسر يونان نيز در جريان بود و با كمال ميل و رغبت خارجي ها متاع و كالاي خود را در مقابل دريافت آن به فروش مي رساندند . از آين رو جنس فلز تأثيري فراوان در گردش سكه داشت و اساس مهم اقتصاد در دنياي قديم تا به امروز بوده است .



اوضاع اقتصادي و واحد پول در بابل :

تسلط ايرانيان در بابل امور بازرگاني بابليان را از جريان عادي خارج ننمود ، منافع و نزول پول در حدود 20 درصد بود نقره واحد پول محسوب مي شد و گاهي در مقابل طلا نيز معاملات انجام مي گرفت اما مسكوك طلا معمول نگشته بود . مس مدتي جاي نقره را گرفت ولي بعداً متروك گرديد .

پول كه ساده ترين روش و وسيلة مبادلة است اولين بار در ليدي بوجود آمد و در آغاز قطعه فلزي بود ، مخلوط از تقره و طلا ( 30 درصد اين سكه ها نقره بود ) كه هر شهر علامت خود و يا تصاوير ديگري را بر آن نقش مي كرد . شهرهاي يوناني واسطه انتقال آن به يونان شدند . در نتيجه رواج پول ، رژيم سياسي و اجتماعي كه از قرنها پيش در اژه معمول شده بود . متزلزل شد . و جاي خود را به رژيم جديدي داد .

« كروزسي پادشاه ليدي دو نوع سكه طلا و يك نوع سكة نقره رواج داد . نوع اول طلاي خالص : استاتر 17/8 گرم ـ نيم استاتر 08/4 گرم ـ استاتر 72/2 گرم ـ استاتر 36/1 گرم ـ 68/0 گرم ـ سكه هاي نقره : استاتر 89/10 گرم ـ نيم استاتر : 44/5 گرم ـ استاتر ( ترتيه ) : 63/3 گرم ـ استاتر ( هكته ) : 81/1 گرم ـ استاتر ( همي هكته ) : 90/0 گرم . بدين ترتيب يك استاتر نقره ده گرم و هشتاد و نه صدم گرم وزن داشت و ده سكه نقره به وزن 90/108 گرم با يك استاتر طلا به وزن 17/8 گرم مبادله مي شد . با رعايت نسبت يك به سيزده »


داريوش اول :

در ميان پادشاهان باستاني كمتر فرمانروايي را مي يابيم كه مانند داريوش به اين خوبي دريافته باشد كه كاميابي يك ملت بايد بر بنياد اقتصادي سالم گذاشته شود . داريوش مي دانست كه ابتدا بايد يك دستگاه منظم از وزنها و اندازه ها داشته باشد . يك نمونه رسمي از اين اندازه ها ارش شاه است كه مانند خط كشي از سنگ آهن سياه با اندازة 118 اينچ است و نام و عنوان داريوش روي آن اصل اعتبار آن را نشان مي دهد .

بعضي تصور كرده اند كه داريوش اولين كسي است كه نخستين سكه ها را در ايران رواج داد . داريوش بي آنكه سكه هاي سابق را از رواج اندازد ، پولي به اسم در يك در ايران رواج داد . اين سكة طلا از سكة طلاي كرزوس كه در ليدي زده مي شد سنگين تر بود . مقارن با اين سكه طلا پولي از نقره زدند كه به شكل يا سيكل معروف است . وزن سكة هاي نقره 6/5 بود ، بنابراين مي توان استنباط كرد كه نسبت نقره به طلا در آن زمان يك به سيزده و ثلث بوده است . مسكوكات ذكر شده در ايران و ممالك تابعه رواج داشت و ماليات ها و حقوق ساخلوها و غيره با اين سكه ها پرداخت مي شد . ولي بايد در نظر داشت كه دريك را كم سكه مي زدند و در مجموع پول مسكوك در خزانه هاي ايران بيشتر از شمش بود . به همين جهت عدة دريك هايي كه تا زمان ما باقي مانده است كم است .

ظاهراً ساتراپها مجاز بودند سكة نقره كم ارزش و مس برنند ، اين نوع سكه ها غالباً در آسياي صغير و فينيقيه زده مي شد . ولي در سكه هاي مزبور در خارج از ايالت آنها حكم جنس را داشت . سكة طلا فقط همان دريك بودند كه فقط شاه مي توانست ضرب كند ، روي سكه هاي هخامنشي تاريخ نيست اما از صورت شاهان مي توان تاريخ آنها را تقريباًمعين كرد . حدس مي زنند كه اولين سكة داريوش در سال 516 ق . م زده شده است .

بر يك طرف دريكها صورت تيراندازي از پاريس است كه يك زانو را به زمين زده و زه كمان را مي كشد . دو دريكي و نيم در يكي خيلي كم به دست آمده است . از نوشته هاي مورخين يوناني معلوم است كه طلا و نقره را در خزانة شاهان غالباً به صورت شمش حفظ مي كردند و هر زمان كه لازم مي شد ، شمش را به صورت مسكوك در مي آورند .در دورة هخامنشي پاية پول بر طلا بود ، و خود دريك هم به معناي طلايي ( زريك ) است . از ضرابخانه هاي ايران اطلاعاتي در دست نيست ولي سكه هاي كم ارزش نقره در مستعمرات يوناني ، آسياي صغير و فينيقيه زده مي شد .

داريوش نسبت به سكه ها و بدون غش بودن آنها بسيار حساس بود ، چنانچه هرودت مي گويد : يكي از عواملي كه آريانه حاكم مصررا اعدام كرد اين بود كه سكه اي از نقره زد كه كامل العيار بود ، اگر چه ولات حق زدن سكة نقره را داشتند ولي كامل العيار بودن سكه ها داريوش را خوش نيامد ، زيرا او مي خواست كاري كرده باشد كه هيچ يك از سلاطين قبل از او نكرده باشند .

داريوش علاقه داشت كه عيار پول طلا ( دريك ) و پول نقره شكل هميشه يك اندازه باشد و هيچ نقطه اي از امپراطوري ايران در پول طلا و نقره بيش از ميزان مقرر غش نمي زدند . . به همين جهت پول ايران مرغوب ترين پول دنياي قديم بود و مورد اعتماد تقريباً تمام كشورهاي دنياي قديم بود . حتي اگر داريوش متوجه مي شد كه ضرابخانه ها كه زير نظر ساتراپها كار مي كردند بيش از اندازه در سكه ها غش زده اند ، به شدت برخورد مي كرد ، نمونة آن والي باختر بود كه به شدت مورد مجازات قرار گرفت .

« داريوش نوع سكه ها را براي جانشينان خود معين كرد . روي سكه شاه لاغر با ريش ، در حالت نيم دوان ، نيم خم شده است . او جامة شاهانه بر سرش كه كمي خم شده تاج جنگي است . در دست راستش نيزه اي با ته حكفت كه نوك آن پايين است . از روي شانة راستش چسبيده ؛ روي شانة چپش تركشي است ، و در دست چپش كمان زه داري است . به اين سكه ها كه اغلب براي رشوه دادن به سياستمندان يوناني به كار مي رفت نام كمانگير داده بودند .

بعد ها در نوع ديگري از اين سكه ها يك خنجر كوتاه آخته افزوده شد . مانند سكه هاي كهن تر ليدي ، پشت آنها فقط چهار گوش جاي مهر را دارد ؛ سكه هاي سيمين فقط نشان جاي ابزار مهر را دارد . از مقدار هنگفت فلزهاي گرانبها كه همچو باج دريافت مي شد ، فقط مقدار كمي را سكه مي زدند ، و ماندة آن را به صورت شمش اندوخته مي شد .

به همين دليل بهنگامي كه اسكندر خزانه هاي شوش را تصرف مي كند با مقدار زيادي شمش روبرو مي شود . در بين سكه هاي هخامنشي ، به سكه هايي بر مي خوريم كه از لحاظ هنري ممتازند ، دريك روي سكه ها شاه سوار بر اسب و بر روي ديگر نقش كشتي نقر شده است . پس از داريوش كبير بعضي از ممانك و ساتراپها ، البته به ندرت اجازه يافتند كه جداگانه سكه ضرب كنند ، روي سكه به خط و زبان آن منطقه اي بود كه سكه را در آنجا ضرب مي كردند . اما بيشتر به خط آرامي بود . زيرا خط ميخي مخصوص كتيبه ها بود و برروي سكه به كار نمي رفت .

در اين دوره تهيه و به كار اندازي سكه در معاملات نه تنها در امور بازرگاني داخلي و خارجي تسهيلاتي فراهم كرد . بلكه به توسعه بانكها كه به تدريج رونق مي گرفتند نيز كمك مؤثري كرد . در اواخر عهد هخامنشي دو دريكي نيز ضرب مي شد . بر روي سكه هاي داريوش نقش يك كماندار پارسي كه همان پادشاه بود حك مي شد . از آن پس يونانيها به دريك نام عمومي كماندار را دادند . چنانچه اژه زيلاس فرمانده اسپارت گفت كه مراده هزار كماندار پارسي بيرون مي كنند كه منظور كمانداران بود كه روي سكه هاي طلا نقش بسته بودند . سكه هاي نقره داريوش شِكِل بود و يونانيها آن را در خم نا م نهادند .

در زمان خشايارشا دو سوم مزد را جنس و يك سوم را با سكه پرداخت مي كردند و بدين ترتيب پس از تقريباً نيم قرن از ضرب اولين سكه ، پول توانست جاي خود را در معاملات گوناگون باز كند .

همواره بر اثر ورود مسكوكات ، تجارت داخلي شايد سريعتر از تجارت خارجي توسعه مي يافت . همچنين سكه ، فعاليت بانكها را توسعه داد . شاهنشاهي هخامنشي براي بانكها امكاناتي بوجود آورد كه تا آن زمان سابقه نداشت . در زمان هخامنشيان بانكهاي خصوصي تأسيس شد .

شاهان هخامنشي خراج را به شكل زير انبار مي كردند . آنها طلا يا نقره را ذوب مي كردند و درون كوزه اي مي ريختند . وقتي كه كوزه پر مي شد ، آن را انبار مي كردند و هنگام نياز آن قدر كه لازم بود از كوزه ها را مي شكستند و سكه ضرب مي كردند . هنگامي كه اسكندر شوش را تصرف كرد ، با مقدار زيادي شمش خام روبرو شد كه خام نگهداري مي شد .

دربارة خراج در زمان كوروش و كمبوجيه هيچگونه ضرورت وجود پول را ايجاد نمي كرده است چون اقوام خراج خود را به صورت فلزات گرانبها پرداخت مي كردند . با وجود اين سكه هاي طلايي ليدي بوسيلة هخامنشيان مورد استفاده قرار مي گرفتند . البته اين امكان هم وجود دارد كه كروز ئيدهاي نقره منحصراً در زمان تسخير سارد بوسيلة كوروش ضرب و رايج شده و به اين ترتيب عملاً نقش پول پادشاهي را بازي كرده باشند .



سكه هاي خشايار شا :

نقش مهمولي سكه هاي شاهنشاهي ، اختلاف تصويير اين شاهنشاه با تصوير داريوش اول به واسطة بزرگي سرو بر جستگي گونه و ريش بلند و نوك تيز واضح است . پشت سكه فرورفتگي نا منظم و مستطيلي شكل مي باشد . شِكِل ( نقره ) به وزن 55/5 و دريك خشايار شا به همين طرح و به وزن 40/8 گرم است .



سكه هاي اردشير اول :

سكه هاي اردشير اول با جزئيات كمي نسبت به سكه هاي پدرش خشايار شا اختلاف مختصري دارد . روي سكه نقش معمولي سكه هاي شاهنشاهي ، تاج كمي بلندتر از تاج خشايار شاو ريش مرتب و مستقيم تا روي سنه آمده است . و موهاي سر در پشت گردن برگشته و انبوه مي باشد . پشت سكه فرورفتگي نا منظم در وسط دارد ، ( نقره ) به وزن 5 گرم مي باشد .



سكه هاي داريوش دوم :

روي سكه نقش معمولي سكه هاي شاهنشاهي ، نيم رخ داريوش دوم با ريش مجعد و در همو موهاي ترك ، ترك كه در پشت گردن به موازات هم ريخته شده است و بر روي سر وي تاج بلند با دندانه نوك تيز قرار دارد و قيافة او شكسته و پير است . پشت سكه مانند سكه هاي اردشير است .



سكه هاي اردشير دوم :

« براي تميز دادن سكه هاي اردشير دوم و صحت تشخيص آنها بهترين وسيله مقايسه آنهاست با سكه هاي سلاطين تابع يا ساتراپهاي آن دوره است . چنانچه از روي سكه هاي شاه صيداتيسافرن ساتراپ سارد ( كه در يك طرف سكه تصوير اين پادشاه منقوش است ) مي توان سكه هاي اردشير دوم را به خوبي تشخيص داد و تنظيم كرد . روي سكه نقش معمول سكه هاي شاهنشاهي است ، نيم رخ اردشير دوم با تاج كوتاه و موهاي جمع شده در پشت گردن ، برخلاف معمول سكه اي از اردشير بدست آمده است كه در حال كشيدن كمان است . پشت سكه به شكل مربع و داراي كنده كاري نا منظم مي باشد . »







سكه هاي اردشير سوم :

« نقش معمولي سكه هاي شاهنشاهي ، نيم رخ اردشير با ريش بلند و نوك تيز با موهاي پر پشت كه گوشها و پشت گردن را به خوبي پوشانده است و تشخيص سكه هاي اين شاهنشاه با مقايسة سكه هاي سلاطين ممالك تابع مثل اواگوراس دوم كه در يك طرف سكه نقش اردشير سوم باشد ، بسيار سهول است . پشت سكه فرورفتگي نا منظم دارد . سكه اي از اين پادشاه مكوجود است كه به جاي آنكه مانند معمول نيزه به دست داشته باشد دستش را بلند كرده است .



سكه هاي داريوش سوم :

اين شاهنشاه علاوه بر دريك و شِكِل ، دو دريكي و نيم در يكي نيز سكه زده است و نقش روي سكه بيشتر به وضع معمولي مي باشد . گاهي كماندار كه شخص شاهنشاه است ، به جاي نيزه خنجر به دست گرفته است . در پشت سكه براي نخستين بار به جاي مربع فرورفته نا منظم دو هلال و برجستگي هاي موجي شكل يا قسمتي از بدنة كشتي نفر گرديده است . سكه هاي اين شاهنشاه پس از انقراض امپراطوري هختامنشي نيز رايج بوده و مانند مظهر مليت ايران تا مدتي ضرب آنها ادامه داشته است .



اسكندر :

در گذشته چنين مي پنداشتند كه اسكندر در يكسان كردن پولهاي سراسر شاهنشاهي خويش با برابر ساختن ميزان زر و سيم بر پاية سكه هاي آتنا كوشش به جاي آورده باشد . به جاي آورده باشد شايد مي خواست ستاتر زر را كه برابر با 20 در خم بود به جاي دريك تثبيت كند .

منتها نسبت سيم به زر را به جاي هخامنشي بر پايه 1 : 10 قرار دهد .

اين پندار كهن را مي توان زد كه از آنجا كه اسكندر نه مي توانست يك چنين يكنواختي در شاهنشاهي خويش پديدار كند و نه چنين كاري را كرد . كار گاههاي درم زني گذشته همچنان به كار ادامه دادند و خزانه داري كشور همچنان كه دوران هخامنشي بود بر جاي ماند .

پول و سكه هاي نقره در سراسر دنياي هلني وضع اقتصادي را دگرگون ساخته بود به طوري كه ازدياد پول باعث تورم شده بود . ارزش طلا و نقره تقليل پيدا كرد و به طوري كه نوشته اند در عصر سلوكوس اول طلاهايي كه

در اثر فتوحات از ايران خارج شده بود ، بعداً به علت رونق تجارت به ايران بازگشت و مواد اوليه مانند چوب و فلزات كه ايران و هند از تهيه كنندگان آن بودند بسيار مورد تقاضا بود و مبادلات بيشتر شامل اشياء از جمله احجاركريمه و جواهر و ادويه و داروهايي كه از هند تا حدود برتاني ( در مغرب فرانسه ) صادر مي شد بودند .

بازرگاني حيات اقتصادي يونان را تشكيل مي داد . بازرگاني بود كه ثروتهاي زياد در شهرهاي بزرگ بوجود آورد و جمعيت روز افزون شهرها را اشتغال به كار مي داد . نقل و انتقال پول ديگر ، اكنون كاملاً جاي معاملة جنس را كه چهار صد سال پس از ضرب اولين سكه رواج داشت گرفته بود . بانكدارها به دولت و مردم اعتبار مي دادند .

در زمان حكمومت سلوكيان سكه هاي نقره در بابل ضرب مي شد و در بازار مبادله مي گشت. زماني كه سكه هاي نقره جهت نيازهاي نظامي در نبرد عليه سوريه مورد استفاده قرار گرفت و سكه هاي نقره را از بابل خارج كردند .

سكه هاي مسي رواج يافت . از دوران سلوكوس اول يك سكة نقرة 4 درهمي به دست آمده كه بر روي آن فيلي را نشان مي دهد كه احتمالاً از جمله فيلهايي بوده كهچاندرا گوپا از خاندان موياها به وي هديه كرده است . دربارة ايجاد پادشاهي باختر در عهد سلوكي اطلاعاتي به كمك سكه ها باقيمانده ، از اين دوره به دست آمده است. اين سكه ها از چهل فرمانروايي يوناني است كه در باختر و يا شمال غربي هند حكموت مي كردند . در واقع سكه شناسان تاريخ دودمانهاي اين سامان را از روي سكه هاي مذكور باسازي كرده اند .

هنگامي كه اسكندر ، جانشين پدرش گرديد ، خزانة مقدوني عبارت بود از شصت تالان مسكوكات نقره و چند جام طلا و نقره . حال آنكه قرض پادشاه مذكور به پانصد تالان بالغ مي گشت . فقر خزانه بدليل لشكركشي هاي فيليپ بود ، زيرا آنچه را به دست مي آورد خرج لشكركشي مي كرد . خود اسكندر هم بعد از فوت پدر براي حمله به ايران ناچار به قرض شد و هشتصد تالان قرض كرد .

البته اين فقر مالي ديري نپائيد و با تصرف ايران و خزانه هاي بابل و شوش و تخت جمشيد اسكندر ثروت زيادي بدست آورد .فتوحات اسكندر در ايران موجب متوقف شدن كار ضرابخانه ها نگرديد ،وآنها همچنان به كار خود ادامه مي دادند .

« سكه هاي اسكندر بدين طرح مي باشند : استاتر طلا كه در يك طرف آن تصوير اسكندر به وضع آتنا با كلاه خود به چشم مي خورد و در طرف ديگر الهة فتح با بالهاي گشاده ايستاده است . چهار درهمي هاي معروف كه تصوير نيم تنة اسكندر به طرز هراكلس كه كلاهي از پوست شير نمد به سر دارد ، بر روي آنها نقش شده است و در پشت سكه زئوس خداي بزرگ يونان بر روي تخت نشسته و عصاي قدرت و سلطنت مطلق را به دست گرفته است و نام اسكندر به خط يوناني در كنار سكه است ».



سكه هاي اشكاني :

به طور كلي اسناد و مدارك زمان اشكاني بسيار اندك است . سكه هاي سلاطين اوليه اشكاني تنها معرف نام و لقب پادشاه است . همين امر تطبيق سكه هاي دوران اشكاني را دچار اشكال كرده است . از اوايل قرن اول قبل از ميلاد نام شخص در روي سكه ها نقش گرديد و از سال 137 قبل از ميلاد سكه ها را با قيد تاريخ كه مبدأ آن سال 1312 قبل از ميلاد يعني تأسيس سلسلة سلوكيها بود ضرب مي كردند . از زمان سلطنت بلاش اول (57 ـ 51) م بتدريج براي نوشتن روي سكه ها از الفباي آرامي به جاي يوناني استفاده كردند .

اساس پول دولت پارت بر نقره بوده است كه تقليدي از پول سلوكيان شمرده مي شود ولي از قرن دوم پيش از ميلاد ايشان مبناي مستقلي براي پول خود ايجاد كردند ولي از لحاظ تسهيل تجارت و داد و ستد و خويش با روم ، پول خود را از حيث وزن با دينار روحي برابر ساختند . در آن زمان تاريخ سكه هاي پادشاهان پارت از مبدأ عهد سلوكيان احتساب شده و نوشته هاي آنها به يوناني بوده است . در قرن اول ميلادي نوشته هاي پارتي (آرامي) بر سكه هاي پارتي پديد آمد و در عين حال جنس فلز سكه ها به بدي گرائيد و از وزن آنها كاسته شد . برخي پادشاهيهاي كوچك و تابع نيز به نام خود سكه ضرب مي كردند .

« در روزهاي خيزش پارتيان در سال 238 ق . م پولي كه در بخش شمالي ايران در گردش بود ، همانند پول بقية امپراتوري سلوكي بود . اما سكه خانه هاي باكتريا و هكاتوم پوليس رفته رفته ترجيح مي دادند كه در ناحية آنها دراخم رواج يابد ، در صورتي كه ميان پادشاهيهاي انتيوخوس يكم و سوم در اكباتان سكه اي با اين جنس و واحد ضرب نمي كردند و در عوض بر زدن سكه هاي چهار عرضي بيشتر تأكيد مي رفته است . وزن استانده اي كه براي سكه ها در نظر مي گرفتند برگرفته از نظام آتيك بود چنانچه در سدة سوم پيش از ميلاد وزن دراخمها به حدود 4 گرم رسيد . نقش رسمي روي اين سكه هاي سلوكي تصوير بر پادشاه بود كه پشت سكه نيمرخ چپ آپالون را نشان مي دهد كه بر قبة سپر نشسته و كماني در دست دارد . بيشترين سكه هاي پارتي كه اكنون موجود است از گنجينه اي در دورة اترك كه در باختر بجنورد قرار دارد بدست آمده است . فرسوده ترين سكه ها و بنابراين نخستين گروه از سكه هاي پارتي نيم رخ راست سري بدون ريش را روي سكه نشان مي دهد كه با شلقي بر آن نهاده است و بر پشت آن طرف چپ تيراندازي در جامعة مهرانشينان نقش گرديده كه بر پايه اي نشسته و كماني بدست گرفته است . طرح و ساختمان اين سكه ها (پارتي) از سرمشق هلينستي كان و بيش پيروي مي كند » .



مهرداد اول :

بعد از شكست آنتيوخوس در مغنسيا حدود 190 ق . م زنجيرهايي كه يونانيان بر دست و پاي پارت بسته بودند سست شد و امكان به گردش درآمدن پولي مستقل براي پارت فراهم شد . مهرداد يكم كه در حدود سال 171 ق . م بر تخت نشست عامل اصلي گسترش سياسي پارت بود . سكه هاي اين پادشاه در درجة اول تصوير چهره اي بدون ريش كه با شلقي بر سر دارد نقش شده كه تقليدي از سكه هاي سابق است ، اما بعدها نيم تنه اي با آرايش مشابه جانشين آن مي شود . و در پشت سكه تيراندازي بر سپرآپولون نشسته نه بر روي چهار پايه.



اكباتان در سال 148 ق . م بدست اشكانيان افتاد ، اما همينكه سكه خانة با اهميت اين شهر به دست مهرداد افتاد از تسهيلات آن بهره مند گرديد . شمار زيادي سكة برنزي ضرب گرديد . سرانجام سال 140 ق . م نيروهاي پارتي بين النهرين را با شهر معروف آن سلوكية كران دجله به تصرف درآوردند . در اينجا نيز سكه هاي مهرداد مستقيماً از سكه هاي پادشاهاني كه به تازگي بيرون رانده شده بودند تقليد مي كنند .



فرهاد دوم :

نخستين سكه هاي فرهاد دوم پسر جوان مهرداد ظاهراً در سكه خانه شوش در الومايي زده شد . چهار دراخميها بالاخص (با طرح آپولون كه بر قبة سبز نشسته بر پشت سكه) دقيقاً از سبك سكه هاي كمنسكيرس پادشاه محلي پيروي مي كنند . بخش عمده سكه هاي فرهاد ، دراخما ، سكه هاي سيمين و برنزي هستند كه در ايران زده مي شدند . تصوير روي سكه تنها ريش كوتاهي دارد و تيرانداز پشت آن داراي نوشته « شاه بزرگ ارشك ، پدر خدا است كه لقب اخير به رساندن مهرداد به مرتبة خدايي اشاره دارد » . يك نوآوري حضور نام سكه خانه ها بر پشت سكه هاست . سكه خانه اصلي اكباتان بي گمان در پيروي از رسم سلوكيان از اين نشانه ها چشم پوشيده يك دراخم كه شايد در اين شهر ضرب گرديد . دوست دار پدر را جانشين پدر خدا مي كند . مقران 13 ق . م انتيوخوس هفتم به بين النهرين تاخت ، اما سرانجام شكست يافت و در سلوكيه سكه هايي كه ويژگي سبك يوناني را داشتند به افتخار پيروزي فرهاد ضرب گرديد . فرهاد دوم در جنگ با صحرانشينان كشته شد . هوسپا يوسين پادشاه خاراسن از گرفتاري اشكانيان در مرزهاي خاوري استفاده كرد و به بين النهرين تاخت ، اوليايي سكه خانة سلوكيه كه سرگردان بودند ، كه چه كسي را به رسميت بشناسد ، سكه هايي با تصوير مهرداد يكم ضرب كردند ، كه مدتها پيش در گذشته بود و بدين وسيله وقت كشي مي كردند .



مهرداد دوم :

مهرداد دوم فردي ممتاز و لايق و مدبر بود . او كه لقب كبير دارد ، خود را بر روي سكه هايش به يوناني تئوپاتور (پدرخدا) مي نامد ، اين پادشاه با وجود برخورد با مشكلات فراوان و وضع آشفته اي كه شاهنشاهي پارت داشت . توانست از لحاظ مختلف از حمله سركوبي قبايل و مغلوب ساختن سكاها و انعقاد معاهده با امپراتور چين و سامان دادن به وضع ارمنستان و به اطاعت واداشتن فرمانروايان يوناني باختر ايران را تبديل به يك قدرت بزرگ جهاني مي كند .



سكه هاي مهرداد دوم :

از مهرداد دوم سكه هاي متنوعي باقي مانده است كه از لحاظ تزئينات و نوع تاج با هم تفاوت دارند . در يكي موهاي سر او لوله شده و از روي پيشاي شروع و پشت سر ختم گرديده است . و به جاي تاج نوار ساده اي به سر بسته كه در پشت سرآويزان است . در نوع دوم موها به زير تاجي گرد كه با دو زبانه گوشها را پوشانيده ، قرار گرفته است ، و تاج از سه رديف مرواريد و گلي به طرح ستاره تزئين شده است . بر روي سكة مهرداد القاب مختلفي مانند اپي فانوس (نامي) اورگت (نيكوكار) و دكايو (دادگر) به كار رفته است . همچنين بر روي بعضي از درهم ها به جاي كلمة شاه ، شاهنشاه به كار رفته است .

بر مسكوكات اشكاني علامت شهري كه سكه زده شده ، مشخص است ، از اين طريق مي توان فهميد چه شهرهايي ضرابخانه داشته اند . بر سكه هاي پراتي علاوه بر زمان و خط يوناني ، ندرتاً حروف آرامي هم مشاهده مي شود .

نوشته هاي يوناني روي سكه ها در اوايل حكومت پارت خوب است ولي از اواسط آن و اواخر اين حكومت نوشته ها ضراب مي شود . علت آن است كه چون ضرابخانه هاي جديد زده شد كه استادان آنها غيريوناني بودند ، چون زبان يوناني را بلد نبودند ، از سكه هاي يوناني تقليد كردند ، با بهتر است گفته شود نوشته هاي آنها را تقليد مي كردند . محققين اين نوع سكه ها را مسكوكات شده اند بربري مي گويند .

سكه هايي كه از مهرداد دوم باقي مانده او را داراي چشمهايي درشت ، بيني بزرگ روحي و كلاه مرواريد دوخته با نيم تاجي به صورت اشعة خورشيد بر سر دارد . لقب او بر روي سكه هايش « تئوپاتور » يعني پسر خدا و « نيكاتور » يعني فاتح آمده است .



سنتروك :

سنتروك در سن 80 سالگي به پادشاهي رسيد و گمان مي رود وي برادر اشك ششم مهرداد اول باشد . بر روي سكه ها تصوير وي با ريش پر و سبيل بلند و قيافه اي نجيب مشاهده مي شود . تاج وي كلاهي است مدور كه از سه رديف با مرواريد تزئين شده بود . و در وسط آن قطعه جواهر به شكل ستاره نصب است . بر پشت سكه نقره است : شاه بزرگ ، دوستدار پدر .



فرهاد سوم :

از فرهاد سوم دو نوع سكه موجود است . نوع اول تصوير وي با تاجي ساده كه از نواري كه دور سر بسته شده و در پشت سر گره خورده است ، تشكيل يافته است . نوع دوم كه بسيار مجلل مي باشد . تاج مدوري است كه زبانه اي روي گوش و زبانة ديگر پشت سر را پوشانده است . دور و لبة تاج از مرواريد تزئين گرديده و شعله هاي آن از قسمت مرور ساطع است و در وسط تاج قطعه اي از گوهر گرانبها به شكل شعله نصب است . تصوير فرهاد و قيافة برازندة او با چشمان درشت و بيني كمي منحرف و سبيل و ريش پر نشان مي دهد . بر گردن فرهاد سوم دو رديف گردن بند قرار دارد و حاشية قبا از در و گوهر تزئين يافته است .



مهرداد سوم :

فرهاد سوم با توطئه پيران خود ، مهرداد و اُرُدْ از سلطنت بر كنار و حتي بنا بر عقيده عده اي از مورخين فرزندان ناخلف او را مسموم كردند . در بين دو پدر كش جنگ درگرفت و مهرداد برادر بزرگتر بر تخت نشست . ولي به دليل تندخويي و سخت گيري ، مورد نفرت قرار گرفت ، و بزرگان ارد را به شاهي برداشتند .

از مهرداد سوم سكه هايي به اين شرح باقي مانده است . « روي سكه تصوير نيم رخ مهرداد كه به جاي تاج ، نواري بر روي قسمتي از پيشاني قرار دارد و موي سر بسته و از پشت سر گره خورده و آويزان است . موهاي مجعد روي گردن را گرفته و ريش مدور او نسبتاً كوتاه است . پشت سكه : اشك كمان به دست بر تخت نشسته و اطراف او نوشته القاب قرار دارد » .



اُرُدْ اول :

بعد از مهرداد سوم ، بزرگان اُرُد را به شاهي برداشتند ، دورة پادشاهي ارد يكي از مهمترين قسمتهاي تاريخ پارت است . زيرا در اين زمان است كه جنگ معروف حران به وقوع مي پيوندد و شكست سهمگيني به دولت روم وارد مي شود. هنگامي كه پاكر فرزند ارد در جنگ با روميها كشته شد ، ارد فرند ارشدش به نام فرهاد را جانشين خود كرد ، و خود از سلطنت استعفا داد ، ولي بدست پسرش فرهاد خفه گرديد و به قتل رسيد ، همانطور كه خود قبلاً پدرش را كشته بود .



سكه هاي ارد اول :

روس سكه : « تصوير نيم رخ و نيم تنة ارد ، با چشماني درشت و زيبا و بيني بلند ، سبيل و ريش پر و موهاي مجعد كه گردن وي را پوشانيده است . تاج ارد به صورت نواري زرين و مخصط در پشت سر گره خورده تا پشت شانه آويزان شده است . گاهي در زمينة سكه ، هلال ماه يا ماه ستاره نقر است . پشت سكه : اشك كمان به دست بر تخت نشسته و دور نقش وي ، نوشته القاب ارد در هفت رديف قرار دارد ».



خصوصيات مسكوكات اشكاني :

با توجه به اينكه پرداختن به تمام جزئيات مسكوكات شاهان اشكاني در اين تحقيق نمي گنجد لذا به ذكر خلاصه ما بقي مي پردازيم . به طور كلي مسكوكات اشكاني از نقره و مس بود . سكه هاي نقره بر دو نوع بود . 1 ـ دراخم كه آن اصلاً پول يوناني بود 2 ـ چهار دراخمي كه حدود 4 گرم و گاهي كمتر وزن داشته است.

اين چهار دراخمي ها با دينار رومي برابري مي كرد . كلية سكه هاي اشكاني در قشنگي پست تر از سكه هاي ساساني است . روي سكه ها صورت شاهان اشكاني است كه بر تخت نشسته و كماني به دست گرفته و زن آن را كشيده اند . بعضي از سكه ها صورت ارباب انواع يوناني را داراست . در دورة اشكاني پاية پول ايران بر نقره بوده است .

بر سكه هاي اشكاني شكل زن بندرت پيدا مي شود . نمونة آن سكه فرهاد پنجم است كه صورت ماد و اورا داراست . معمولاً بر سكه سرشاه نقش شده ، اما سكه اي هم بدست آمده كه شاه را سوار بر اسب نشان مي دهد . از سكه هاي پارتي چنين برمي آيد كه آنها چيزهاي زيادي را از يوناني ها و سلوكيان تقليد كرده اند .



سكه هاي ساساني :

دولتهاي هخامنشي ، اشكاني و ساساني كه روي هم رفته بيش از هزار سال بر ايران حكومت كردند همگي به ضرب سكه پرداختند . ولي سكه هاي ساساني داراي اهميت بيشتري است . زيرا منابع گرانبهايي از حيات اجتماعي و اقتصادي و سياسي آن دوران ارائه مي دهد . پيروزيهاي مهمي كه شاهپور اول در مقابله با روميها داشت ، در تاريخ آن زمان و اوضاع آن زمان داراي اهميت فراوان بود . به طوري كه شاهپور اول دستور داد نقش آنها را بر روي صخره ها كنده كاري نموده ، ولي اين رويدادها بر روي سكه ها نقش بسته نشده علت آن اين است كه سكه براي ساسانيان عمدتاً يك وسيله اقتصادي بود .



نوع سكه هاي ساساني :

ظاهراً مسكوكات عهد ساساني دو نوع بوده است . يك نوع آنها از طلا ضرب مي شد ، و ديگري از نقره . مسكوكات طلا كه دينار گفته مي شد ، بندرت به دست مي افتد . پادشاهان اولية ساساني نوعي سكة طلا داشته اند كه از حيث وزن ، با سكة امپراتوران روم به نام (اوري) Aurrei مساوي بوده است . علاوه بر اينها سكه هايي طلايي از آن زمان به دست آمده از حيث وزن با هم تفاوت دارند . درهم نقره را تقريباً هميشه به يك وزن ضرب مي كرده اند . سنگيني اين درهمها بين 65/3 تا 94/3 گرم است . سكه هاي كوچك نقره هم ضرب مي كرده اند از اينقدر ديوبول diobole (معادل نيم درهم) و اوبول يا دانگ معادل درهم و هميوبول معادل درهم . سكه هاي مسي هم در آن زمان ضرب مي شده كوچكترين پولي كه اسم آن از زمان ساسانيان به ما رسيده است . پيشيز است .



نوشته هاي روي سكه ها :

نوشته هاي روي سكه هاي ساساني به خط پهلوي ساساني (فارسي ميانه) است . و در بعضي نوشته هاي رمزي مورد استفاده قرار گرفته است . بر روي سكه هموراه نام و لقب پادشاه ضرب مي گرديد . اما بعد از پادشاهي بهرام چهارم نوشته هاي پشت سكه تغيير كرده و محل ضرب سكه و به دست دادن سال پادشاهي است . البته سكه هايي مع در موارد خاص ضرب مي شدند نوشته هاي ويژه اي داشتند . نوع نوشته ها تا روزگار بهرام گور (پنجم) يكسان است .

« مزدا پرست ، خدايگان ، شاهنشاه ايران كه از نسل يزدان است » از پادشاهي هرمز يكم تا پادشاهي شاهپور سوم گهگاه عبارت «وانيران» نيز وارد آن عبارات مي شود .

پشت سكه عموماً شكل آتشداني است كه در وسط دو نفر قرار گرفته است . پشت سكه هاي شاهان معلي فارسي در زمان سلوكي ها و اوايل پارتها نيز شكل آتشداني بوده است .

در روي سكه هاي ساساني ، نام شهرهايي كه سكه در آنجا زده شده با علامت اقتصادي مشخص گرديده است . مثلاً « ست » علامت شهر استخر ـ رام : علامت شهر رامهرمز ـ دا : داراب گرد و غيره . سكه هاي ساساني در زمان خسرو اول به حد اعلاي بزرگي رسيده بود .

سكه خانه ها :

از همان آغاز حكومت ساساني ، حكومت مركزي در كار سكه زني نظارت دقيقي مي كرده است . در آنجا حكومت ساساني سه سكه خانه بيشتر نبوده است . ولي در زمان شاپور دوم و با سفرهاي جنگي او سكه خانه هاي جنگ نيز بوجود آمدند . كه يكي از آنها در افغانستان كنوني بود . ساسانيان هنگامي كه به قدرت رسيدند همة سكه هاي نواحي نيمه مستقل را كه از دورة اشكاني مانده بود از گردش خارج كردند . اما با فتح موقتي سرزمين كوشان در زمان شاهپور دوم و جانشينان او ناگزير شدند كه با پول بيگانه خود را سازش دهند و آن را بپذيرند .



شرح سكه هاي اردشير اول :

« نوع اول : اردشير از روبرو تصوير شده ، اطراف كلاه او « مرواريد » دوزي است و هلال و ستاره اي بر آن ديده مي شود . نوع دوم : نيمرخ راست اردشير با كلاه معروف اشكاني تصوير شده است . در انتهاي كلاه دو رديف مرواريد دوزي ديده مي شود . كه فاصلة ميان آن دو رديف نيز مرواريد دوزي است ، موي سر در زير پوشش كلاه كه آن نيز مرواريد دوزي است پنهان شده است ؛ از كلاه نواري بنام « نوار اشهره وند » آويخته است ، گرد تصوير چنبري نقطه چين ضرب شده است » .



شاهپور اول :

« تصوير نيم رخ شاپور با افسر شهرياري كنگره دار كه گوئي بر بالاي آن نصب شده است . از گوي و انتهاي افسر شهرياري رو به بالا ديده مي شود » پشت سكه : « آتشگاه كه پايه آن ستوني است بلند ، بر پايه ، آتشدان نهاده شده است . مجموعة آتشگاه از چند قطعه راست گوشه تشكيل شده است در دو سوي آتشگاه دو تصوير با افسر كنگره دارد ديده مي شود كه از كمرشان شمشيري آويخته است و نيزه اي بدست دارند » .



خصوصيات كلي سكه هاي ساساني :

مسكوكات ساسانيان از طلا ، نقره ، مس و برنج است . سكه هاي طلاي ساساني در زمان شاپور اول و دوم موافقتي با سكه هاي طلاي رومي داشتند . ولي بعدها وزن سكه هاي طلا مختلف شد . سكه هاي نقرة ساساني همان درخم است ، ولي از تحقيقات محققين چنين ب مي آيد كه در آن زمان درخم استعمال نمي شد . سكة نقره را زوز يا زوزون مي گفتند يا كرشه هم گفته مي شد . سكة نقره نزديك به يك متقال وزن داشت . به احتمال فراوان پول مسي را معا مي گفتند (معا يك لغت سامي است ) . بعضي از سكه هاي ساساني داراي خط آرامي است . ولي اكثريت با خط و زبان پهلوي ساساني نوشته مي شدند .

لوكونين عقيده دارد كه ساسانيان سكه هاي خود را بر روي سه فلز طلا ، نقره و برنز ضرب مي كردند . يكي از ويژگيهاي سكه هاي ساساني تصويرهاي يكسان بر رويه و پشت سكه ها بود كه در آنها تصوير نيم تنة شاهنشاه در سمت راست نقش مي شد . گاه در سكه هاي ساساني نقش شاه و جانشين او يا تصوير سه گانة شاهنشاه بانوي بانوان و جانشين شاه نقش مي گيرد .

بايد دانست كه سكه هاي پهلوي ساساني براي فهم تاريخ ساسانيان داراي اهميت زيادي است . بزرگترين مجموعة سكه هاي ساساني در موزة بريتانياست . چون تاج هر يك از شاهان ساساني شكل خاصي است . مي توان سكه هاي آنها را تشخيص داد . مثل : اردشير كه ابتدا مرواريد نشان بود ولي شكل آن تغيير كرده و به صورت گويي كه شايد علامت كرة زمين يا خورشيد باشد درآمد . تاج شاهپور اول كنگره دار بود و شباهت به تاجهاي سلاطين هخامنشي داشته است ، و نيز بر روي آن گويي نصب شده و مرصح به جواهر بوده است . تاج شاهپور دوم نيز كنگره دار بوده كه گويي منسوجي بر فراز آن است ، و از اطراف داراي نوارهاي مواج است . شكل اين تاج از شاپور اول تقليد شده و تفاوتي كه با آن دارد از حيث قوسهاي كوچكي است كه بر فراز لبة تحتاني تاج ديده مي شود .

لازم به ذكر است زماني كه ايرانيان در زمان شاهپور دوم و جانشينانش بر سرزمين كوشان غلبه كردند ، لقب « گوشانشاهان » يا « شاه بزرگ » كوشانيان داشتند . اين موارد از سكه هايي كه در زمان شاهپور دوم بدست آمده است ، مشخص مي شود .




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

چند جوغن و جوغن تک در گنج یابی

 

اگر چندین جوغن بر روی یک سنگ یا صخره متحرک دیدید . مثل سنگی در زمین کشاورزی یا بیابان که قابل حرکت باشد نشانه چندین قبر است که در همان حوالی موجود است قبرها را مثل شکل بالا پیدا می کنید و بعد از پیدا کردن اولین قبر بقیه قبرها رو به عقب هستند برای پیدا کردن فاصله بین قبرها نیز باید فاصله بین جوغن ها را اندازه گیری کرده و هر یک سانتیمتر را یک متر محاسبه کنید

--------------------------------

 

اگر یک جوغن روی یک صخره دیدید که یک خط به آن جوغن وصل بود نشانه قبر یک فرد بلند مرتبه است . فاصله بین نشانه تا قبر را مثل شکل بالا محاسبه می کنیم




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

شیوه شناخت نماد و نشانه های درست دفینه و گنج

چگونه باید بفهمیم که کدام آثار و علائم نشانه دفینه است؟

 تقریبا در هر منطقه از کشورمان آثار و علائم حک شده بر روی سنگها را به شکلهای مختلف مانند نمادها، خطوط ، متن و عکس ها از موجودات زنده میتوان یافت . به این ترتیب یافتن معنی و مفهوم آثار بجا مانده از تمدنهای گذشته سالها مورد بحث و بررسی باستان شناسان قرار گرفته و در بعضی از آثار و علائم به نتیجه هایی هم رسیدند. نمیتوان تمام این آثار و علائم بجامانده از تمدنهای گذشته را نشانه گنج ودفینه دانست و این کاملا اشتباه است که هر علامتی نشانه گنج است. بسیاری از این آثار و علائم نشانه گنج نیست و مساله ایی که ما باید به آن توجه کنیم این است که کدام یک از این آثار وعلائم یقینا نشانه دفینه است . فراموش نکنیم اون شخصی که دفینه را گذاشته  یه جوری گذاشته که بجز خودش کس دیگری نتواند محل دفینه را پیدا کند . می خواهم به شما بگویم که منطق ساخت نشانه ها اینگونه است .  پس چگونه این علائم حل خواهد شد؟ ما در زیر سعی خواهیم کرد به صورت خلاصه جواب این سئوال را بدهیم     

 

اول از همه به موضوعات زیر توجه کنید!

۱- منطقه ایی که نشانه وجود دارد باید آثاری از زندگی کردن انسانها در گذشته وجود داشته باشد

۲- سنگی که رویش حکاکی شده باید ثابت و بزرگ باشد

۳- سنگ نگاره ها باید بصورت برجسته یا فرو رفته باشد

۴- نشانه ها باید بصورت عمیق و ضخیم باشد

۵- در همان محدوده یک و یا چند ارتباط معنی دار وجود داشته باشد

۶- سنگی که رویش حکاکی شده باید محکم و مقاوم در برابر بلایای طبیعی باشد

۷- نشانه ها نباید روی سنگ، چسیبده به آب باشد(کسی در کنار آب گنج مخفی نمی کند)

 

آثار و علائمی که این خصوصیات را داشته باشد احتمالش زیاد است که نشانه دفینه باشد . علائمی که این خصوصیات را نداشته باشد روی آن وقت خود را تلف نکنید

برای حل نشانه ها قبل از همه باید دانش تاریخی داشته باشید ، یاد گرفتن تاریخ محل نشانه ،خصوصیات نمادها را دانستن ، (مثلا یک مار :خصوصیات یک مار سر نخ است) مکانهایی که بر خلاف جغرافیای طبیعی منطقه باشد مانند ، چاله ها ،خاک ریزها ،
واز همه مهمتر با روشهای باستان شناسی راه حل ها را جستجو کرذه و زودتر به نتیجه می رسیم




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

نماد لاک پشت

لاك پشت:علامت لاك پشت نشان خزانه است.در زير سر يا زير لاكپشت غاري نهان است.در آوردن بارش بسيار مشكل است و هزينه سنگيني در بر دارد.قطعا از ساروج استفاده شده است و طول غار كوتاه خواهد بود.در اطراف لاك پشت قبر وجود دارد و در داخل قبر سربار وجود خواهد داشت.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

گنج ، غار و مار

معمولا در گذشته از غارها به عنوان سر پناه استفاده می شد و  جایی امن به حساب می آمد که از گزند حیوانات و دشمنان در امان بود و حتی در مقابل حوادث طبیعی هم از استحکام بالایی برخودار بود و همین باعث میشد که نظر خیلی از پنهان کنندگان دفینه رو به خودش جلب کند و اکثرا پس از پنهان کردن دفینه در ورودی غار را پلمپ میکردند البته نوع دفینه گذاری در غارها با هم تفاوتهای زیادی دارد و احتمال اینکه درب پلمپ شده ای در داخل غار باشد هم هست.

شیوه های خاص برای پنهان کردن دفینه در داخل غارها

بعضی ها دم در ورودی غار ستونی را کار می گذاشتند و از ستون دو قدم به سمت داخل غار میرفتند و دفینه را در عمق حدودا  2.5 متری (دو گز) جاسازی میکردند .

و عده ای دیگر در خود غار تلی را درست میکردند و داخل تل دفینه را در عمق 3 متری جاسازی میکردند.

و سری دیگر به صورت چاهی در غار حفر میکردند و از کف چاه تونل میزدند به یک سمت دیگه و با گذاشتن یک تله فیزیکی آن را پنهان میکردند . نکته: توجه داشته باشید که هر کجا که در مسیر راه و حفاری به تونل خصوصا دست ساز برخوردید، 100 در 100 باید انتظار تله را هم داشته باشید (خصوصا دفینه های دوره اسلامی و گنجینه های متعلق به دزدان و راهزنان، که نوع و تعداد دومی به مراتب سخت تر و بیشتر می باشد)

وعده ای دیگر در دیواره غار اتاقی مخفی درست میکردند و دفینه را در آن مدفون و در اتاق را پلمپ میکردند و گاهی نیز حتی در خود اون اتاق هم چیزی نمی گذاشتند و در دیواره و سه کنج دیواره به اصطلاح امروزی ، یک گاوصندوق مخفی تعبیه می کردند.

عده ای یک قبر در وسط غار و یک قبر هم در روبروی در ورودی غار دفن میکردند که دفینه را داخل قبری که تو غار بود مدفون میکردند البته یک سری اشیائ ساده را در داخل قبر میگذاشتند و  دفینه اصلی را در یک متر زیر قبر در زیر اشیایی فرعی زیر سنگی بزرگ پنهان میکردند .

البته در مواردی که غاری پیدا نمودید که دهنه آن بسته شده بود و ارتفاع دهانه بین 80 تا 120 سانت بود و شیبی هم به سمت داخل داشت و شما بباشد عد از چند متر توانستید کاملا بایستید اگر هنوز راه ادامه داشت و حداقل 30 متر طول آن بود، شما ابتدای ورودی یک مقبره مهم و بسیار کهن را یافته اید و اگر در انتهای راه به بن بست خوردید ، اگر در سمت راست دیوار غار چند تاقچه که جای گذاردن پی سوز و یا مشعل می باشد برخوردید، بنده با قدرت به شما می گویم که در داخل یکی از آنها یک کوزه سکه که خرج نگهبانان و یا مخارج دیگه بوده مخفی شده است. و سپس به انتهای غار دقت بکنید و با یک پتک پلاستیکی نیز می توانید دیواره رو چک نمایید تا محلی که پشت آن صدای کمی پوکی میدهد را بیابید . البته ساروج آن زیاد ضخیم نیست و به راحتی باز می شود ولی این تازه اول کاره !! چراکه پشت آن خاکی نرم و دون دون، یهو به بیرون میریزد و شما تازه باید خک خالی کنید تا راهی به سمت چپ بصورت راهرویی پر از خاک را بیابید و در داخل مسیر اجساد سربازانی را با تجهیزات هم خواهید دید و …

و اما اگر دهانه غار تنگ و بهمین صورت که در بالا اشاره کردم بود، با این تفاوت که غار بعد از چند متر مثل یک اتاقک تمام شد، شما باید به سقف و دیواره روبرو و کناری به دقت نگاه بیاندازید تا علائمی همچون نعل اسب یا ماه و ستاره و حتی عقرب و جوغان بیابید که تازه این اول کار است و دفینه آن بسیار سخت بدست می آید و متعلق به دوران اسلامی است که شک نکنید که حداقل 2000 سکه آنهم در سه خمره دارای سر باری می باشد و سر باری آن در نزدیکی یک سنگی که در انطرف دره (حدود 180 تا 200 متر فاصله دارد) قزار دارد. آن سنگ معمولا به اندازه یک پراید است که انگار روی صندوق عقب ایستاده و به دهانه غار نگاه می کند. در ضمن قبری تکی در آن محل نیز وجود دارد که معمولا فردی بلند مرتبه می باشد ولی در داخل قبر چیزی نیست.

نکه مهم: اگر غار کشف شده دهانه ای گشاد و طول آن کمتر از 30 متر بودولی کف آن خاکی نرم مانند آرد دون دون شده بود و تاقچه و … داشت ، ابتدا از غار خارج شده و بالای دهانه ورودی را بدقت بررسی کنید تا در میان سخره ها یک دهانه کوچک بیابیدکه داخل آن به اندازه یک اتاقک کوچک  جا داشته باشد. کف آنجا چاهی قرار دارد که پر خاک بسیار نرم است و نباید لابلای خاک استخوان یا کوزه شکسته و … بیابید و حدود 1/5 متر پایین تر باید یک کوزه سکه بیابید.و احتمالا از زیر آن توسط حفره ای بسیار باریک را دارد که هواکش محسوب می گشته است

 

مهم: اگر در غار فلش به سمت بالای غار بود دفینه در طاق غار به صورت پلمپ شده مخفی است .

مهم : در غارهایی که به صورت دو راهی هستند شما فقط هر چی جلوتر هم رفتید و باز تعداد راه ها زایادتر شد فقط به سمت راست برید اینجور غارها دارای دفینه ای بزرگ و در ورودی این غارها تنگ است که حتی باعث میشود در اول راه شما به صورت سینه خیز یا نشسته و بعد از 10 متر کم کم به صورت ایستاده بتوانید بروید  و دروسط راه این غار ها به یک جای گنبدی شکل هم برمیخورید که باید راه خود را ادامه بدید که بعد از آن به شیب تندی میخورید که باید پایین بروید و

ماری  که بحالت تراشیده شده باشد و در حالت تدافعی قرار دارد علامت دوم آن در فاصله ای حدود  ۳۰ متری یک سنگ نعلی شکل است که حالت کنده شده دارد  که دو شاخک نعل به غاری پنهان اشاره می کند.غار مد نظر مابین صخره ها پنهان شده و با چشم مسلح قابل رویت نیست.با مقداری تمرکز مابین صخره ها به غاری دست خواهید یافت که بصورت دراز می باشد و دارای یک تاقچه می باشد.در سر در ورودی غار هم تصویر سرباز با نیزه را خواهید یافت.وقتی به انتهای غار می رسید به بن بست می رسید.پشت این دیوار به یک اتاق مخفی می رسید که دارای بار بزرگی است.

سربار مار پشت تاقچه پنهان شده است وبصورت خمره درباری می باشدتله غار هم تله ای سخت است که بدون کارشناس نباید داخل رفت چون گرفتار تله و طلسم مورد نظر می شوید.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

نماد بزکوهی و کشف دفینه

ی شک سنگ نگاره های ایران نشان از تاریخی دور و دراز در این سرزمین دارند. نشان هایی از حیوانات ، انسان ها ، گیاهان و زندگی . همه و همه را می توان بر روی سنگ نگاره ها یافت و می توان ساعت ها بر روی آن ها مطالعه کرد و از طرق گوناگون به بررسی آن ها پرداخت. اما شاید نماد شناسی سنگ نگاره ها یکی از بهترین راه ها برای یافتن زبانی مشترک بین ما و کسانی که این نگاره ها را بر روی سنگ ها آفریده اند باشد. با نگاهی اجمالی بر نگاره ها می توان به سرعت یافت که نقش بز بیشترین نقش موجود بر روی این نگاره هاست.در مورد چرایی نقش بستن بز بر روی این سنگ نگاره ها تاکنون به صورت خلاصه به مواردی اشاره کرده اند ، مهم ترین و معروف ترین آن ها اشاره ای است به داستان آفرینش انسان ، داستان روییدن گیاهی با دو برگ ( احتمالا ریواس ) از نطفه ی کیومرث و هنگامی به صورت انسانی در دو جنس ( مشیه و مشیانه ) در آمد.بز کوهی در این داستان حیوانی است که از مشیه و مشیانه محافظت می کند و آن دو از شیر آن می نوشند. به همین دلیل فرض شده است که بز نشان باروری و رویش است .

نکته ی جالب اینجاست ، نقوش بز کوهی همواره در کنار سرچشمه های آب پیدا می شوند. فرقی نمی کند در کجای ایران به دنبال سنگ نگاره ها بگردید. در هر حال سرچشمه ی رود ها بهترین یاری دهنده برای پیدا کردن نگاره هاست1. آب نیز خود شروع رویش و باروری است ، آب زهدان همه ی عالم است ، بی دلیل نیست که الهه ی آب آناهید است .دوشیزه ای برومند ، زیبا و ... 2

پس نقوش بز مسلما به آب و سرچشمه های آن و باروری مرتبط بوده اند. با کمی مطالعه ی سنگ نگاره ها می توان به این امر رسید که عموما سنگ نگاره های اولیه و قدیمی تر تنها به نقش بز محدود می شده اند و در مناطقی که بعدا و در دوره های متاخر تر طرح هایی بر روی سنگ نگاره ها اضافه شده ( به مانند تیمره ی خمین ) نقوش دیگر مانند انسان و شتر و حتی نوشته هایی به زبان عربی نیز می توان پیدا کرد.3 با توجه به حروف شبه عیلامی که در بسیاری مناطق بر روی سنگ نگاره دیده میشود قدمت نگاره ها به دوران قبل از آریایی شدن ایران باز میگردد.بسیار پیش تر از زمانی که اسطوره ی آفرینش کیومرث توسط اورمزد بیان شود. ناگفته پیداست که اسطوره های آفرینش توسط اورمزد بیشتر در دوره ی ساسانیان بسط داده شده و رواج یافته ( هرچند که بسیار قدیمی تر می نمایند ) و در دوره های قبل تر از جمله هخامنشیان نشانی از اسطوره هایی که به گونه ای به دین زرتشت منتهی شوند یافت نمی شود. ( به عنوان مثال در هیچ نوشته ی هخامنشی نامی از زرتشت نیامده است ) در قبل از ساسانیان به راحتی می توان نشان میترایسم را پیدا کرد. هرچند با فرض این که کسانی که نگاره ها را خلق کرده اند از اسطوره ی کیومرث و ماجرای مشیه و مشیانه هم آگاهی داشته باشند ، چرا بایستی نقش بز را به عنوان نماد سرچشمه های آب در همه جا رسم کنند ؟ شاید رسم کردن نقش گاوی که به همراه کیومرث بوده محتمل تر بوده است!کته ی جالب تر نقش زایندگی آب است ، آب همواره نشان زایندگی بوده است.سرچشمه ی زایندگی نیز مادینه است ، مادینه ای مقدس ، همواره در بسیاری از دین ها و اسطوره ها سرچشمه ی زندگی و باروری به صورت موجودی مادینه تصور می شده است.5 به ویژه در جوامع کشاورزی و مادر سالار که ارتباط بسیار نزدیک به طبیعت داشته اند. ( و عموما نوعی از ادیان طبیعت پرستی داشته اند = پگانیسم 6 ) به عنوان مثال آناهید که تحت عنوان خدای آب های نیرومند بی آلایش از او یاد می شود.

اما در سنگ نگاره ها عموما ما با طرح " بز کوهی نر" و" کل" و " اندرمیش "مواجهیم. چگونه بز نر می تواند نماد باوری و رویش باشد؟ بزی هایی با شاخ هایی بلند و سرکش ، از روی نگاره ها میتوان دریافت که انگار برای کسانی که این نقوش را می آفریده اند بلندتر بودن شاخ بزها به نوعی برتری داشته و میل بیشتری بوده تا بزهایی با شاخ های بلند تر نقش شوند. آیا مشیه و مشیانه از شیر بز کوهی نر می نوشیده اند؟

ربط این بز ها به داستان مشیه و مشیانه بسیار غیر محتمل می نماید.اما به هر حال بزها در کنار سرچشمه های آب قرار دارند و این واقعیتی است عینی. پس به واقع چرا این سنگ نگاره ها حک شده اند؟

جواب به این سوال مسلما دقیق و واضح نخواهد بود.هر چه گفته شود مجموعه ای از احتمالات است ، که مسلما هر چه اطلاعات جمع آوری شده بیشتر و دقیق تر باشد جواب نیز به واقعیت نزدیک تر است.

ابتدا از مشاهده ی نوع حکاکی ها شروع میکنیم.مسلما بایستی سنگ نگاره ها در دوره های گوناگونی حک شده باشند.اما با کمی مشاهده می توان قدیمی تر بودن بعضی را تشخیص داد.اختلاف رنگ ها ، و میزان هوازدگی با کمی دقت مشخص میشوند 7. و در مناطقی که سنگ نگاره ها عموما بکرتر هستند و کمتر نقوش جدید در کنار آن ها حک شده است می توان به راحتی به آنچه میخواهیم برسیم.

 

اولین چیزی که به ذهن خطور میکند شبیه بودن بز های رسم به شده به هم دیگر است.در مناطقی که فاصله ی بسیار از هم دارند بز ها همواره شبیه به هم رسم شده اند. و حتی نوع حکاکی ها نیز غالبا شبیه به یکدیگر می باشد8. و از همه مهم تر مناطقی که حکاکی ها انجام گرفته نیز یکسان می باشد ؛ همواره در سرچشمه ی رودها ؛ چیزی به ذهن آدم می رسد که آیا کسانی که این حکاکی ها را انجام داده اند آموزش دیده بودند؟ منظورم از آموزش دیدن ، گروهی آموزش دیده و اعزامی از طرف یک دولت برای انجام حکاکی ها نیست ، بیشتر منظورم نوعی از آموزش آیینی و مذهبی است.آموزشی مذهبی که مردم عادی دیده باشند و کار حکاکی ها آنقدر عمومی باشد که مردم به مانند فریضه ای عادی به آن پرداخته باشند. اما چرا در کنار سرچشمه های آب؟

ایران همواره سرزمین کم آبی بوده است ، و به علت کوهستانی بودن و شیب زیاد آبرفت رودخانه ها بسیار کم ته نشین میشده ، به همین خاطر زمین ها حاصلخیز نبوده است ، بر خلاف منطقه ی بین النهرین که زمین هایی هموار دارد و به همین خاطر آبرفت هایی بسیار حاصلخیز از ته نشین شدن گل و لای رودخانه ها در آنجا تشکیل شده است 9. پس وجود بز ها در ایران عموما به خاطر تشکر از آب نبوده است! و همین طور تشکر از بزی که به اجدادمان شیر داده است. بزها به خاطر ترس از خشکسالی و بی آبی آنجا قرار داشتند. به جای آناهید خدای مادینه ی زیبای آب های نیرومند ، بایستی به دنبال خدای خشکسالی رفت! در اینجا تیشتر قدعلم میکند. ماجرای تیشتریه و دیو خشمگین خشکسالی! اپوشه دیو خشکسالی است که عامل تباه کنندگی زمین است و تیشتر ( همان درخشان ترین ستاره ی آسمان10 ) به نبرد با اپوشه می رود. آن دو در هم می آمیزند و تشیتر شکست میخورد. تیشتر به نزد هورمزد می رود و علت ناکامی اش را کامل نبودن نیایش مردم و کافی نبودن قربانی ها بیان می کند! اهوره مزادا خود شخصا برای تیشتر قربانی میکند.و از آن پس همه ی مردم برای این که تیشتر بتواند بر خشکسالی فایق آید برای او قربانی میکردند. و پس از قربانی کردن برای تیشتر است که آب میتواند بی مانع در میان مزارع و رودها جاری شود. بسیار محتمل می نماید که بزهای نری که در کنار سرچشمه ی آب های جاری نقش شده اند ، نشانی از قربانیان انسان ها برای تیشتر باشند.قربانیانی که از ترس از خشکسالی به تیشتر اهدا شده اند و سنگ نگاره ها نشانی از آن ها برای یادآوری کردن به تیشتر است که ما برایت قربانی کرده ایم ، تو نیز آب ها را در رودها جاری کن.11

احتمال دیگری نیز بسیار واضح به چشم میخورد : ما ایرانی ها معتقدیم که همه ی اسطوره ها و داستان ها دنیا از ما شروع می شود ؛ هرچند که زیاد هم بیراه نیست ، به عنوان مثال تمامی ادیان امروزی جهان حتی ادیان سامی کاملا وابسته و شکل گرفته از میتراییسم هستند12 ؛ اما در دنیایی که به راحتی اسطوره های ما به همه جا میرفته است بعید نیست که اسطوره های دیگران نیز به نزد ما آمده باشد." کوروکوپیا " 13 شاخ وفور نعمت بود ، بزی که با شکستن شاخ هایش به زیوس غذا می داد ، شاخ های او مملو از میوه های جادویی بود ، داستانی شبیه به داستان مشیه و مشیانه با این تفاوت که شاخ های بلند بزهای نقش شده در این داستان توجیه پذیر ترند.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

هفت نشانه کشف زیرخاکی و گنج

- علامت خشت یا همان آجر در حفاری در خاک و یا چاه ها این علامت اگر به صورت درسته باشد و در وسط به صورت تک قرار گرفته باشد  یعنی زیر آن کامل راه میدهد مثال اگر در چاه دیده شود یعنی زیر چاه کامل راه میدهد.

 

- خشت نیمه یا شکسته در حفاری علامت این است که نصف راه به سمت پایین راه میدهد اگر در چاه دیده شود یعنی نیم دایره چاه را به سمتی که خشت وجود دارد را باید پایین بروید البته باز هم اگر به صورت تک دیده شود.

 

- سنگ دایره در حفاری به این معنی است که فضای زیر آن بعد یک الی 2 متر به صورت گنبدی میشود البته باید به صورت تک وسط در وسط قرار گرفته باشد .

 

- سنگ بیضی نصف شده معنی درب  را میدهد یعنی به محل درب ورود نزدیک شده اید که وقتی به این سنگ برخورد کردید 2 متر زیرش راه مشخص میشود البته معنی دیگر آن راه رو هم میشود .

 

- کوزه برعکس به این معنی است که باید به سمت زیر آن بروید مسیر در قسمت زیر آن درست است.

 

- علامت ضربدر به معنی حفره , اتاقک و سرداب را میدهد که زیر همان علامت پنهان است .

 

- پیسوز : این علامت مسیر به سمت جلو را نشان میدهد نوک پیسوز را دنبال کنید .




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

موضوعات مهم گنج و دفینه یابی

ساروج

در زمانهاي قديم كه چيزي به نام بتون وجود نداشت ، براي ساختن جاهاي مستحكم از موادي به نام ساروج استفاده مي شد. امروزه به اشتباه مردم فكر ميكنند كه ساروج براي نگهداري عتيقه بوده است در صورتي كه اينطور نيست.

ساروج براي پل سازي ، ساخت قلعه هاي محكم ، سد سازي ، و راه براي آب و نگهداري عتيقه و بسياري از اين مواري استفاده مي شده است.

ساروج انواع مختلف دارد كه محكمترين آن به ترتيب از ساروج سياه شروع ميشود و بعد از آن ساروج سفيد و ساروج طوسي و ساروج كرم است. بعضي از ساروجها با موادي بنام سيلكس و بعضي با سرب و مس ذوب شده درست مي شدند. اينها استقامت ساروج و محكمي آن را بالا ميبرد.

در ساروجهايي كه براي جلوگيري از نفوذ آب ساخته ميشد از پشم شتر و موي بز استفاده ميشد كه ساروج را براي جلوگيري از نفوذ آب مستحكم ميكرد.

تا چند سال پيش شصدو دو نوع ساروج شناخته شده است كه از اين تعداد پنجاه و يك نوع آن بدون اموال (زير خاكي) ميباشد و از باقيمانده انواع ساروج همه داراي طلا نميباشد. در حفاريهاي انجام شده اكثرا از سه نوع ساروج بار طلا بيرون آمده است و الباقي داراي نقره و مفرق و اجناس ديگر بوده اند.

كليه ساروجها از مواد اصلي زير درست شده اند.

شن و ماسه ، آهك و سفيده تخم مرغ

مواد ديگري هم به انواع ساروج اضافه ميشد كه در بالا نام برديم.

طريقه خرد كردن هركدام از اين ساروجها متفاوت است ولي به طور كلي ميتوان آنها را خرد كرد و از بين برد. براي مثال يك الماس را فزض كنيد كه ميخواهيد آن را خرد كنيد. اگر با پتك هم روي آن بزنيد خرد نميشود ولي اگر بدانيد كه ضربه را به كجاي الماس وارد كنيد به راحتي خرد ميشود و به قطعات كوچك تقسيم ميشود. ساروج هم مانند همين الماس است ، اگر مواد آن در دسترس نباشد بايد بدانيد كه از كجا شروع به شكستن آن بكنيد تا بهتر نتيجه بگيريد.

براي ساخت مواد جهت خرد كردن ساروج بايد نمونه ساروج وجود داشته باشد و مواد براي آن نمونه ساخته شود يا اينكه بدانيد ساروج شما از چه نوعي است.

از بين بردن ساروجهايي كه به صورت عمودي ميباشد با استفاده از مواد بسيار سخت تر است ولي نشدني نيست. اول بايد دور جايي را كه ميخواهيم مواد بريزيم با خمير گرفته و آن را كاملا آبندي كنيم و بعد از مواد ساروج استفاده كنيم.

حالا كه بحث ساروج را تمام كرديم چند خط هم در مورد سنگ برايتان بگويم.

سنگ را نيز اگر از نقطه ضعيف آن كار كنيم به راحتي شكسته ميشود و ميتوان سنگهاي چند تني را خرد كرد ولي اگر به پست سنگي خورديد كه هم قطر داشت هم رگه نداشت كه بتوان با قلم و چكش خردش كرد ، بايد به روش زير عمل كنيم.

چند سوراخ در يك امتداد و به فاصله هاي مشخص در سنگ ايجاد ميكنيد و در داخل آنها موادي به نام كترا ميريزيم (نوع ايراني آن بهتر از نوع خارجي آن عمل ميكند) و بعد با چوب سوراخها را كاملا از نفوذ هوا ميپوشانيم و محكم ميكنيم. از بست و چهار ساعت تا چهل و هشت ساعت بعد كترا در داخل سوراخ حجم ميگيرد و باعث ترك خوردن سنگ ميشود و سنگ را خرد ميكند.

اين مطلب در همينجا به پايان رسيد اگه مشكلي داشتيد با من در ميان بگذاريد.

 

درخت و انواع آن:

در ايران انواع مختلف درخت وجود دارد.

در گذشته درختاني كه عمر طولاني داشتند براي نشانه استفاده ميشدند و در بيشتر جاهايي كه اموال گذاشته مي شد درختي هم كاشته مي شد كه بعدها پيدا كردن جا راحت باشد.

درختاني كه بيشتر براي اينكار استفاده مي شد به ترتيب زير ميباشد.

بوته گز كه در حدود شش هزار سال عمر ميكند.

درخت سرو كه در حال حاضر چهار هزار ساله آن وجود دارد.

درخت داغداغان كه در حال حاضر چهار هزار و پانصد ساله آن هست.

درخت آزاد كه دو هزار سال عمر ميكند و در جنگلهاي شمالي ايران به وفور يافت ميشود.

درخت چنار كه حدود هفتصد سال عمر ميكند و پس از آن هر سال يك بار خود كشي ميكند و خود را ميسوزاند تا از بين برود كه اين خود سوزي هم چندين سال طول ميكشد. مانند درخت چنار امامزاده صالح كه حدود نهصد سال قدمت دارد.

درخت نارون حدود پانصد سال عمر ميكند.

درخت سنجد نيز حدود پانصد سال عمر ميكند.

درختهايي با عمر طولاني اكثرا نشانه بار است و بار هر كدام از آنها با ديگري متفاوت است به فرض اموالي كه در نزدكي بوته گز يافت ميشود با اموالي كه در كنار سرو يافت ميشود هميشه متفاوت بوده است.

اينم يك مطلب در مورد درختان

ممكنه درختاني از قلم افتاده باشند ، ذهنم اينقدر ياري كرد ، به بزرگي خودتون ببخشيد.

 

گنج نامه

گنج نامه کتابهایی بوده است که حاوی مکانهایی است که در آنجا گنجی دفن میباشد.

تمام کسانی که صاحب گنج نامه بوده اند همه دارای علوم غریبه و علوم قدیمی میباشند.

تعدادی از گنج نامه ها به شرح زیر است: گنج نامه الوان هندی ، گنج نامه احمد وزیر ، گنج نامه ملاصدرا ، گنج نامه قائم مقام فرهانی ، گنج نامه میرزا مکتب خان تبریزی ، گنج نامه باگواس و گنج نامه شیخ بها (که به دو خط شجر ایستاده و شجر خوابیده نوشته شده است).

همچنین موبدان قبل از اسلام همگی دارای گنج نامه بوده اند. چون همگی آنها در زمان خودشان امانت دار بوده اند و از اموال مردم حفاظت میکردند. موبدان خود به دو قسمت تقسیم میشوند. اول موبد که اموال مردم نزد آنها به امانت گذاشته میشده است. و موبد موبدان که از اموال درباریان و پادشاهان حفاظت میکردند و نقش امین و کاتب شاهان را نیز بر عهده داشتند.

به همین دلیل است که قبر موبد موبدان همیشه بارهای نفیسی در خود دارد و جزو قبرهای بسیار با ارزش است.

گنج نامه ها چه آنهایی که توسط اشخاص نوشته شده است و چه آنهایی که موبدان آنها را نوشته اند همگی به رمز است و طلسمات سنگینی نیز دارند و چون افرادی که این گنج نامه ها را نوشته اند به علوم غریبه آشنا بوده اند رموز سنگینی برای گنج نامه ها گذاشته اند و ترجمه آنها کار استادانی است که به خط شناسی و طلسمات آگاهی کامل داشته باشند.

این هم یک مطلب در مورد گنج نامه که یکی از بچه های خوب حفار تقاضا کرده بود

 

گورستانها و انواع قبرها

از بهترین جای آن شروع میکنیم که گورستان گبریان است.

خیلی از مردم عقیده دارند که قبرستان گبریان متعلق به کافران است ولی این موضوع درست نیست.

گبر یعنی غیر مسلمان و به کسانی که غیر مسلمان بوده اند بی دین گفته نمیشود. گبریان دین زردتشت داشتند.

حال میخواهیم ببینیم که قبرهای دوران قبل از اسلام به چه شکلی بوده اند و نوع دفن کردن اجساد به چه صورت بوده است. در زمان پیش از اسلام قبر زنها گرد و مدور بوده است و قبر مردها به صورت مستطیل بوده و قبر بچه ها به صورت مثلث بوده است. بعضی ها را نیز در خمره میگذاشتند.

در تمام قبرهای گبری حداقل یک کاسه آب و یک کاسه غذا گذاسته میشده است که کسی که میمیرد از گشنگی و تشنگی عذاب نکشد.

در بسیاری از قبرهای گبری لوازم مورد نیاز فرد نیز گذاشته میشده است که بستگی به پول داری یا بی پول بودن مرده است. مردگان پول دار ظروف طلا و اجناسی مانند شمشیر زره وخیلی چیزهای دیگر به همراه دارند ولی مردگان بی پول و بی بضاعت اموال کمتری با خود به همراه دارند یا اموال آنها از فلزات ارزشمند نیست.

نوع دیگر قبرها قبر پیغمبری است که اگر شما آن را بشکافید هیچ چیزی درون آن یافت نمیشود نه جنازه نه اموال. این قبرها چند پوش هستند و تازه از قبر راهی دارد برای جایی دیگر که جنازه و اموال آن در آنجا هست.

قبرهایی نیز وجود دارد که به صورت ایستاده است. این قبرها متعلق به یک سری از ایرانیان است که معتقد بودند آنها را باید ایستاده به خاک سپرد.

بسیاری از خلاف کاران را نیز به صورت ایستاده در میان دیوارهای قلعه ها و جاهای دیگر زنده به گور میکردند که خود اینها به نوعی قبر ایستاده تبدیل شده است.

بعضی از قبرها به صورت کشویی است که مربوط به رومیان است که در ایران با آئین خودشان دفن شده اند.

یک نوع قبر هم داریم که به آن قبر دخمه ای گفته میشود که نمونه آن در تخت رستم پیدا شده است.

جنازه قبرهای خمره ای همیشه به صورت نشسته بوده است و جنازه آنها را به صورت نشسته در خمره میگذاشتند و دفن میکردند.

وقتی در جنگها جنگجویان میمردند آنها را با اموال و لباسهایشان و زره دفن میکردندکه نمونه این قبرستان در چهاربداران در نزدکی مرز ترکیه موجود میباشد که شاه اسماعیل اول در جنگ با عثمانی شکست خورد و بیست و هفت هزار کشته داد که همه آنها با لباسهای رزمشان دفن شده بودند.

در گذشته ما گورستانهای دسته جمعی نیز داریم که متعلق به افراد مریض است. در جاهائی که وبا یا طاعون میآمده جنازه افراد را به صورت دسته جمعی دفن میکردند. در همینجا یک مطلب بسیار مهم را برایتان بگویم و آن اینکه کسانی که قبری را میشکافند خیلی باید مواظب باشند و بفهمنه که جنازه مریض هست یا نیست و حتماٌ باید استخوان شناس باشند و یا بتوانند استخوان اشخاص مریض را از استخوان افراد سالم تشخیص دهند تا با مشکلی مواجه نشوند.

همیشه وقتی میخواهید قبری را باز کنید حتماٌ از دستکش و ماسک حسابی استفاده کنید.

جنازه هایی که در غارها و ذاغه ها میباشد و جنازه هایی که در صحرا میباشد و جنازه هایی که در کوهستانها میباشد از نظر ماهیت کاملاٌ با هم متفاوت است.

هر قبرستان و هر کوری دارای اموال نمیباشد. چون بسیاری از مردم فقیر بوده اند و بدون اموال دفن میشدند.

در هر قبرستان تعدادی قبر سلطانی وجود دارد که دارای اموال میباشند که باید نتوانید آنها را تشخیص دهید و از روی بعضی شواهد تشخیص آنها امکان پذیر است.

اکثر گورستانها در سینه کشی ها و کنار رودخانه ها میباشد. در بسیاری از قبرستانها یک چهارطاقی نیز میباشد که نشان میدهد در میان آن چهار طاقی شخص مهمی فوت کرده است و اکثرا دارای اموال میباشند.

در ایران قبرهای یهودی نیز بسیار است که نوع قرار کرفتن سنگ آنها متفاوت است و میتوان از روی سنگ قبر فهمید که این قبر متعلق به یک یهودی است.(سنگ قبر یهودیان دارای فلش است).

و مطلب آخر در مورد کسانی که به حفاری میروند و میگویند در سه متری یا چهار متری یک طابوت طلا یا یک جنازه مومیایی پیدا کرده ایم. اینها همه دروغ است. شخصیتهایی را که در طابوت طلا یا نقره یا سنگ یشم میگذاشتند همیشه در عمق بالای بیست متر دفن میکردند. و در عمق کم اینکار انجام نمیشد. برای این جنازه ها حتماٌ اطاقی از ساروج درست میکردند و آن را آنقدر پایین میبردند که از گزند جانوران خاک به دور باشد و همچنین دزدان نتوانند گزندی به جنازه و اموال آن بزنند. در کنار این جنازه ها حتماٌ اموال فراوان وجود دارد و کنیزان و نوکران آنها را نیز با جنازه اربابشان زنده به گور میکردند. پس اگر کسی گفت جنازه ای در آورده بدون اموال بدانید که احتمال دروغ گفتن آن زیاد است.  

اینهم یک مطلب برای شما دوستان عزیز در ارتباط با گورستانها

 

پوست وانواع نوشته ها و نسخه ها

گنج نامه ها اکثرا روی سنگ است و بعد از آن به ترتیب روی پوست آهو و پوست گاو و گنج نامه های مهم که درباری بوده است بعد از سنگ بیشتر روی پوست کرگدن میباشد. ولی اکثر گنج نامه ها روی سنگ یشم حکاکی میشده است.

بیشتر نوشته های روی پوست را داغ میکردند و جوهر های مخصوصی بود که قابل شستشو بود و آب آنها را از بین نمیبرد که اکثر نوشته های روی پوست با این جوهر نوشته میشده است.

بعضی اوقات نوشته هائی رو میبینم روی پوست که با خون نوشته شده است.

اکثر نوشته های روی پوست با خون گنج نامه یا نسخه نیست و بیشتر آنها دعا هست  و جزو طلسمات محسوب میشود و اکثرا با خون کفتر نوشته میشده است.

پس این مورد رو اشتباه نکنیم.

پوستها در زمان خود دباغی میشدند و مواد مخصوصی مانند رزین و روعن به آنها میخورده است که عمر پوست رو بالا میبرده و مقاومت آن را بسیار زیاد میکرده. این پوستها اگر در جای مناسب نگهداری شوند تا پنج هزار سال عمر میکنند.

پوستها را اکثرا در جای خشک یا داخل نی نگهداری میکردند و دو سر آن را می بستند و هر چه به پوست هوای کمتری برخور کند سالم تر میماند و عمر آن طولانی تر میشود.

ولی باز هم مگویم که هشتاد درصد گنج نامه ها روی سنگ نوشته میسده است.

 

آتشکده ها

 

 

آتش کده از زمان ظهور حضرت زرتشت که پیامبر ایرانیان فبل از اسلام بود درست شد.

بعضی ها به اشتباه فکر میکنند که ما ایرانیان در زمان قدیم آتش پرست بودیم در صورتی که این صحیح نیست. ایرانیان در زمان زرتشت به آتش احترام میگذاشتند و آن را سمبل میدانستند ، ولی در همان زمان هم یکتا پرست بودند. و به همین خاطر سمبل بودن آتشکده ها برپا شد و موبدینی در آتشکده ها شروع به خدمت کردند.

آتشکده ها با هیزم و روعن چراغ همیشه روشن بودهاند. و اگر آتشکده ای خاموش میشد موبد آن مجازات میشد.

موبدان از نظر قدرت دسته کمی از حکومت وقت نداشتند و حرف آنها در دربار بسیار برش داشت. و همچنین برای مردم.

اکثر آتشکده ها نوشته ای دارند به زبان پهلوی و تعداد کمی از آنها نوشته ای دارند به خط میخی.

آتشکده ها در آن زمانها به صورت امانت سرا نیز بوده است. اولین امانت آتشکده ها همان آتش برافراشته آن بوده که هیچ وقت نباید خاموش می شد. و دومین امانت آتشکده ها امانت مردم بوده است که به موبد در آتشکده سپرده میشد.

در آن زمانها چون بانکی وجود نداشت و موبدان مورد احترام و اعتماد مردم بودند ، مردم اموال اضافی خود را به آنها می سپردند یا زمانهائی که میخواستند به سفر بروند امانات خود را به موبدان میدادند و هر وقت که احتیاجی به آنها داشتند یا از سفر بر میگشتند آن را تقاضا میکردند و پس میگرفتند.

در زیر آتشکده ها مکانهائی بنا شده بود که از اموال مردم در برابر دزدان حفاضت کند و موبدان اموال امانتی مردم را در این مکانهای امن میگذاشتند. و رسیدی برای افراد صادر میکردند که بعد از مراجعت با نشان دادن رسید مال خود را دریافت کنند و موبد اموال را در مکانی مشخص دنفن میکرد و یک نوشته (نسخه) از اموال میکشید و در جائی محفوظ میگذاشت که اگر زمان طولانی شد مکان فراموش نشود و خیلی از نسخه ها به این صورت نوشته شد. که هم موبد مرد و هم صاحب مال نیامد و این سند باقی ماند و به صورت نسخه در آمد.

این اسناد جمع میشد و به فردی که به آن موبد موبدان میگفتند تحویل میشد که کل موبدان زیر نظر او بودند.

به طور مثال وزیر خسرو پرویز که خود یکی از موبدموبدان بوده است سلمان فارسی میباشد. و مطلب دیگر در مورد موبد موبدان این هست که آنها دانشمندان زمان خود بوده اند.

اوج شکوفائی آتشکده ها در زمان ساسانی میباشد و کل آتشکده ها دارای اطاقی در زیر خود بود که همیشه آتش در آنجا روشن بود.

نودو هشت درصد آتشکده ها دارای بار میباشند (البته اگر بار آنها نرفته باشد) در بهضی از مناطق که دزدان زیاد به آتشکده ها حمله میکردند و اموال آن را به سرقت میبردند ، اموال آتشکده در بیرون آن مدفون هست.

بیشتر آتشکده ها همیشه در روی بلندی بنا میشد که مردم بتوانند آتش رو ببینند.

تعدادی از آتشکده ها در زمانی که اعراب به ایران حمله کردند و مردم ایران مسلمان شدند به امامزاده تبدیل شد و اکثرا این امامزاده ها شجره ندارند.

در امام زاده هائی که کندوکاو میشود و در زیر آن اطاقی پیدا میشود که در آن دوده فراوان هست نشان میدهد که جزو همین آتشکده ها بودهاند.

در بعضی از آتشکدهها موبدان در آتشکده دفن میشدند و در بعضی از آنها در بیرون آتشکده و اکثر آتشکده ها در زیر خود راهرو و اطاقهای فراوان دارد که به جاهائی در اطراف میرود. و بارها و جنازه موبدان در آنها گذاشته می شده است.

تا اواخر دوران ساسانی و قبل از حمله اعراب به ایران آتشکده ها ساخته میشده است و زمانی که دین اسلام دین رسمی ایرانیان شد ، آتشکده ها از رونق افتادند

به خاطر اینکه مردم به زیارت آتشکده ها نروند و مورد احترام مردم نباشد ، بیشتر به صورت امامزاده در آمد و اشخاص مومن و با ایمان و یا زنان مومنه در این آتشکده ها دفن شدند که از آن به بعد مسلمانان به زیارت آنها میرفتند.

شکل ظاهری آتشکده ها مانند امامزاده های امروزی میباشد و اکثرا دارای گنبد و بارگاه بوده اند.

در آخر در مورد جائی دیگر که مورد پرستش ایرانیان بوده بگم و این مطلب رو به پایان ببریم. قلعه هائی که قلعه دختر نامیده میشود در اصل بنام یکی از خدایان (آناهیتا) بوده است و این قلعه ها نیز جای بسیار مقدسی برای ایرانیان زمان خویش بوده است.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

تاریخ ایران پر از گنج و دفینه های فراوان

اول از تاریخ ایران خیلی خلاصه براتون بگم. ایران قدمت تاریخی بالائی داره ولی اون چیزی که به عنوان حکومت در ایران تاسیس شد و می شه گفت دوران با شکوه ِ تمدن ِ ما از انجا شکل گرفت دوران كيانيان بود که تقریبا از چهار هزار سال پیش شروع شد و بعد از آن پیشدادیان به ایران حکومت کردند.

بعد از پیشدادیان مهمترین تمدنی که در ایران به وجود آمد مادها بودند که تمدن بسیار پیشرفته و بزرگی بود و بعد از آن تمدن باشکوه هخامنشیان که به مملکت ما و خیلی از ممالک دیگر حکومت کردن و اوج شکوفائی تمدن ایران زمین در همین دوران هست. بعد از هخامنشیان اشکانیان به ایران حکومت کردن که دوران پر از جنگ و خون ریزی بود و بعد از اشکانیان ساسانیان آمدند که وضعیت مملکت و رونق اقتصادی بسیار بهتر از دوران قبل شد. و بعد از ساسانیان سامانیان بر ایران حاکم بودند و بعد از انها سلجوقیان که البته در اینجا حکومتهای مهم که سهم مهمی در آبادانی و گسترش مرزهای این کشور داشته اند را نام بردیم و بین این حکومتهای بزرک حکومتهای کوچک که تاریخی برای ما به جا نگذاشته بودند یا مهم نبودن بیز وجود داشته است. که البته نباید خودمان را گول بزنیم و باید بدانیم در بین پادشاهانی که به ایران حکومت کردند ، بودند کسانی که شهرهای این مملکت را برای یک زن بخشیدند و خیانتهای زیادی به این ملت کردند ولی ما به حکومت و مسائل آن کار نداریم.

اینها رو گفتم با به یکی از نکات اصلی وبلاگ خودمون برسیم و اون هم این که:

در کلیه این زمانها اشیاء عتیقه از طلا وجود دارد بغیر از زمان کیانیان و پیشدادیان که هنوز طلا شناخته نشده بود و زمان اشکانیان که به خاطر جنگها و کشور گشائی های فراوان خزانه های مملکت خالی بود و طلای ساخته شده در این دوران بسیار کم است. و باید بدانید که هنوز سکه ضرب طلای این دوران یافت نشده است.

البته باید این مسئله را یاد آوری کنم که در ایران طلا به آن صورت زیاد نبود. مقدار زیادی در دوران هخامنشیان از کشورهای دیگر مانند روم و یونان و دیگر کشورها به غنیمت گرفته شد و به ایران آورده شد که مقداری از آنها ساخت زیبائی داشتند که به  همان شکل ماندند که در بعضی از حفاریها می بینیم که اجناس رومی یا یونانی یا چینی و یا مصری و غیره از زیر خاک بیرون می آید و مقداری را در همان زمان ذوب کردند و هنرمندان ایرانی مجسمه و اشیاء گرانبهائی از آنها ساختند. و مقداری از هند اکتشاف کردند که ایرانیان استخراج و بعد از آن زیباترین اجناس عتیقهِ امروزی در زمانهای قدیم ساخته شد.بیشترین غنیمت در زمان هخامنشیان و ساسانیان گرفته شد که در دوران ساسانیان در ایران رونق اقتصادی فراوان داشتیم و دوران آسایش مردم ایران بود.

پس در ایران معدنی برای استخراج طلا شناخته نشده بود یا بسیار کم بود و کارهای ایرانی اکثرا با ذوب کارهای دیگر حکومتهای دنیا ساخته می شد.

شاید بعضیها این سئول برایشان پیش بیاید که در زمان تمدن شهر سوخته (جیرفت) که طلا شناخته شده بود پس چرا تمامی کارهای آنجا از سنگ است؟ باید بگویم که جاهائی که طلای فراوان دارد یا معدنی وجود داشته که مردم آن زمان یاد گرفتند طلا را استخراج کنند و اشیائی از طلا بسازند یا مردمی جنگجو بودند که در جنگها غنائم بسیار میگرفتند ولی مردم جیرفت یا بقیه نقاط بیابان نه معدن طلا داشتند نه مردمی جنگ طلب بودند و نه کسی به آنها برای گرفتن بیابان بی آب و علف حمله میکرد. برای همین بود که گفتم بعضی جاهای ایران پر بار هست و بعضی کم بار.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

علم قدیم در گنج و دفینه یابی

در اين قسمت ميخواهیم از چيزهايي براتون بگم كه مردم عامي به اين حرفها ميخندند ولي حفاراني كه حتي باري هم از زير خاك در نياورده اند ميدانند كه اين موارد وجود دارد و اتفاق افتاده است.

اول براتون بگم كه در زمانهاي قديم علم خيلي پيشرفت كرده بود و در يك مقطعي از زمان حتي ميتوان گفت در بسياري از موارد از امروز پيشرفته تر بوده است. مثلا در مورد اهرام ثلاثه كه ميدانيم امروزه هم با اين تكنيك پيشرفته نمي توان نظير آن را ساخت يا مجسمه ونوس كه يك پاي آن در جنوب درياي مديترانه بوده و پاي ديگر آن در شمال دريا و اينها اثبات شده است و نمي توان دليلي براي آن آورد يا گفت كه چطور همچين چيزي در آن زمان امكان پذير بوده است كه امروزه نمي توان اين كار را انجام داد.

حالا ميخوام مواردي از آن را كه در ايران اتفاق افتاده است و مردم آن حوالي ديده اند برايتان بگم و بريم جلو تا به نتايج خوبي برسيم.

بعضي از اين مسائل ساعت و زمان خاص دارند و بعضي ديگر به شرايط محيط بستگي دارند. يكي از اين عجايب در درياچه اشتران كوه است كه در اين درياچه پري دريائي دارد كه هر چند سال يكبار نمايان ميشود و بسياري از اهالي منطقه آن را ديده اند .

در درياچه طار ورامين هر چند سال يكبار در يك زمان مشخص در ميان درياچه قصري از زير آب نمايان ميشود و پس از چند دقيقه دوباره به زير آب ميرود و اين قصر را نيز اهالي منطقه ديدهاند و گفته ميشود كه اين قصر در زمان پيشداديان ساخته شده است.

و خيلي از اين موارد كه باور آنها سخت است ولي واقعيت دارد.

اينها را گفتم تا ژيش زمينه اي شود براي جمله اي كه مي خواهم بنويسم و آن اكسير است.

اكسير هم به معناي كمياب است و در زمانهاي قديم به داروهائي مي گفتند كه هر كدام كار خاصي انجام ميدادند. مانند: اكسير مو ، اكسير دندان ، اكسير چشم ، اكسير شمس و ناياب ترين اكسير كه به آن اكسير اعظم مي گفتند.

 

 

اكسير را دانشمندان يوناني و دانشمندان ايراني ساختند و نوعي دارو محسوب مي شد كه البته در دسترس كليه مردم وجود نداشت.

اكسير بيشتر از گياهان و گاهي اوقات چيزهائي از حيوانات هم به آن اضافه مي شده است.

اكسير به صورت دو قلو هست يعني نر و ماده دارد و هر كدام به تنهائي به هيچ دردي نمي خورند و بايد با فرمول دقيق با هم مخلوط شوند تا كارايي داشته باشند.

اكسير اكثرا در شيشه هست و درب آن با ساروج پلمپ گرديده است و اگر كسي آگاهي نداشته باشد و درب آن را باز كند ظرف چند دقيقه فاسد مي شود. و كسي مي تواند از آن استفاده كند كه علم مصرف آن را داشته باشد.

هر نوع از اكسير فقط براي درمان امراض خود ساخته شده است و هيچكدام بدرد كاري جز فرمول خود نمي خورد. مثلا وقتي شما اكسير دندان داريد و بعد از صد سال دندانهايتان ريخته است مي توانيد با مصرف آن دوباره دندان در بياوريد و سالهاي زياد با دندانهاي جديد زندگي كنيد.

اكسير اعظم بزرگترين يافته دانشمندان آن زمان بود كه با داشتن آن ميتوان هيچ وقت به مرگ طبيعي يا مريضي فكر نكرد چون با استفاده از آن انسان نه مريض ميشود نه ميميرد.

افراد زيادي اكسير اعظم را خوردند و عمري طولاني پيدا كردند مانند نمرود كه ششصد سال عمر كرد و باعث مرگش نيز خودش شد وگرنه خيلي بيشتر از اينها عمر ميكرد.

اينطور نيست كه فكر كنيم هر كسي اكسير دارد عمر جاودان ميكند ، بلكه تا وقتي كه اكسير براي خوردن دارد مرگ به سراغش نميآيد.

بعضي وقتها ميبينيم يا ميشنويم كه در يك دهات مردي يا زني عمرش به صدو پنجاه سال رسيد يا بيشتر. همه به اشتباه ميگويند كه چون در دهات و جاي خوش آب و هوا هست و چيزهاي طبيعي مي خورد اينچنين عمري طولاني دارد ولي تا به حال كسي پرسيده است كه چرا بقيه اهالي آن دهات يك چنين عمري ندارند؟؟

دليل عمر طولاني آن مرد خوبي آب و هوا يا خوردن چيزهاي سالم و مقوي نيست.

اين مرد نا خواسته و بدون اينكه خود بداند يكي از مواد تشكيل دهنده اكسير را خورده است. شايد در كوه يا بيابان نوعي علف كه حتي خود نفهميده كه اين گياه در ميان ناهار يا عصرانه آن مرد بوده است. و به اين صورت عمري طولاني يافته است.

مقدار اكسير بسيار محدود است و تعداد انگشت شماري از دانشمندان قديم موفق به ساخت آن شده اند. يكي از اين دانشمندان بزرگ سندوس طبيب بود كه در دربار اردشير دراز دست خدمت ميكرد و روايت است كه هنوز زنده است و پس از فرار از دربار اردشير در جايي بدون اينكه كسي او را بسناسد مشعول زندگي شد.

خيلي ها سعي كردند اكسير تقلبي را در بازار هاي حفاري بفروش برسانند ولي بر عكس اين كه همه فكر ميكنند شناخت اكسير تقلبي بسيار سخت است و مي توانند از اين را شيادي كنند و مردم را گول بزنند ، شناخت اكسير اصل بسيار راحت است و اگر راهش را بلد باشي و كور هم باشي ميتواني تشخيص بدهي كه اين اصل است يا تقلبي.

بعضي ها مي گويند كه اگر اكسير وجود داشته باشد بعد از كشف آن مي توان در آزمايشگاهاي مجهز از روي آن ساخت و ديگر مرگ معني ندارد. در صورتي كه اينطور نيست ، همه ما ميدانيم كه در طول زمان بسياري از حيوانات و گياهان كه در گذشته وجود داشته اند درگر وجود ندارند و نسل آنها از بين رفته است. پس شايد بتوان اكسير را تفكيك كرد و مواد تشكيل دهنده آن را شناخت كه تازه اين هم امكان ندارد ولي بفرض اين كه بشود بايد ديد آيا اين گياهان هنوز هم وجود خارجي دارند يا از بين رفته اند؟ (خدا ميداند

سنگ پادزهر

سنگهائی وجود دارد بسیار نادر و کم یاب که به آنها سنگ پاد زهر میگویند.

سنگ پاد زهر برای دارو سازی و امراض مختلف مصرف میشود. و درمان کننده بسیاری از امراض هست.

یکی از علم های گذشته گان که در عقل ما امکان پذیر نمیباشد همین سنگ پاد زهر است.

سنگ پاد زهر وقتی حرارت می بیند از خود روغنی پس میدهد که درمان کننده همه امراض خارجی و تعدادی امراض داخلی هست.

یکی از خصوصیاتی که این سنگ دارد و میتوان اصل آن را از بدل آن شناخت این است که وزن این سنگ هیچ وقت کم نمیشود. یعنی ممکن است شما از یک سنگ پاد زهر یک کیلوگرمی سه کیلوگرم روغن پاد زهر بگیرید ولی وزن سنگ شما همان یک کیلوگرم باقی میماند.

سنگ پاد زهر بسیار نادر است و اگر کسی این سنگ را داشته باشد مانند این است که دنیای ثروت را داشته باشد.

سنگ پادزهر به رنگ مشکی است و مانند سنگ محک طلا میماند.

اگر دست شما زخم شود و مقداری از روغن سنگ پاد زهر را به آن بمالید بلافاصله خوب میشود. و اگر بیماری شما درونی باشد این روغن را با داروهای دیگر مخلوط میکنند و برای امراض درونی از آن استفاده میکنند و پس از مدت کوتاهی امراض درونی را نیز خوب میکند.

از این سنگ تعداد انگشت شماری (کمتر از انگشتان یک دست) وجود داشته است که مخصوص پادشاهان بوده است و هیچ کسی بغیر از پادشاهان حق استفاده از آن را نداشته است.

این هم یکی از مسائلی که در گذشته وجود داشته و از نظر عقلی دور از ذهن به نظر میرسد ولی در کتابهای بسیار قدیمی در مورد آن نوشته شده است.




تاریخ: سه‌شنبه 10 دی 1398
ارسال توسط moshkabadi

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران